|
پنهان
بودن ميلاد
امام |
| مهدي موعود در منابع اسلامى |
| نمونه اي از احاديث سنيان |
| مساله غيبت |
| كلماتي از امام (ع) |
| عصر ظهور |
| خدا كند كه بياي |
|
اَلْسَّلامُ عَلَيْكَ يا داعي اللهِ ورَبّانِيَّ آياتِهِ اَلْسَّلامُ عَلَيْكَ يابابَ اللهِ وَدَيّانَ دينِهِ اَلْسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللهِ وَناصِرَ حَقِّهِ اَلْسَّلامُ عَلَيْكَ ياحُجّةَ اللهِ وَدَليلَ ارادَتِهِ اَلْسَّلامُ عَلَيْكَ ياتالي كِتابَ اللهِ وتَرجُمانَهُ اَلْسَّلامُ عَلَيْكَ في آناءِ لَيلِكَ وَاَطرافِ نَهارِكَ اَلْسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللهِ في اَرْضِهِ . |
|
نامش: پيشوايان معصوم عليهم السلام، پيروان خويش را از ذكر
نام امام قائم(ع) نهى كرده و همين قدر فروده اند كه او همنام پيامبر(ص) و كنيه
پيامبر(ص) است، و جايز و روانيست نام اصلى او را آشكار بر زبان آورند تا هنگامى كه
ظهور فرمايد.
لقبش: مشهورترين القاب آن
گرامى«مهدى»،«قائم»،حجت»و«بقية الله»است.
پدرش:پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى
عليه السلام.
مادرش: بانوى گرامى«نرجس»نواده قيصر روم.
تاريخ تولد: جمعه نيمه شعبان سال 255 هجرى قمرى.
محل تولد: شهر سامراء از شهرهاى عراق.
عمر شريفش: تا كنون كه سال 1421 قمرى است حدود يكهزار و
يكصد و شصت و هفت سال از عمر شريفش ميگذرد و تا هر وقت خداى متعال بخواهد ادامه
خواهد داشت، و روزى بفرمان خدا ظهور مى فرمايد و جهان را پر از عدل و داد مى سازد.
دوازدهمين پيشواى آسمانى اسلام حضرت حجة بن الحسن المهدى
صلوات الله عليه و على آبائه، در اوان سپيده دم جمعه نيمه شعبان سال 255 هجرى قمرى،
مطابق 868 ميلادى در شهر« سامّراء» در خانه امام يازدهم عليه لسلام چشم به جهان
گشود.
پدر گرامى او پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى(ع) است، و
مادرش بانوى بزرگور «نرجس» كه «سوسن» و «صيقل» نيز ناميده شده و دختر «يوشعا» پسر
قيصر روم، و از نسل «شمعون» يكى از حواريين مسيح(ع) است. نرجس چنان با فضيلت بود
كه«حكيمه» خواهر امام هادى عليه السلام كه خود از بزرگان بانوان خاندان امامت است
او را سيّده خود و سيّده خانواده خود، و خود را خدمتگزار او خطاب كرد.
هنگامى كه «نرجس» در روم بود خوابهاى شگفت انگيزى ديد;
يكبار در خواب پيامبر عزيز اسلام صلّى الله عليه و آله و عيساى مسيح(ع) را ديد كه و
را به عقد ازدواج امام حسن عسكرى(ع) درآوردند، و در خواب ديگرى شگفتيهاى ديگرى ديد
و به دعوت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام مسلمان شد، اما اسلام خود را از خانواده و
اطرافيان خويش پنهان مى داشت، تا آنگاه كه ميان مسلمانان و روميان جنگ در گرفت و
قيصر خود به همراه لشكر روانه جبهه هاى جنگ شد. «نرجس» در خواب فرمان يافت كه بطور
ناشناس همراه كنيزان و خدمتكاران به دنبال سپاهى كه به مرز مى روند بروند، و او
چنين كرد و در مرز برخى از جلوداران سپاه مسلمانان آنان را اسير ساختند، و بى آنكه
بدانند او از خانواده قيصر است او را همراه ساير اسيران به بغداد بردند.
اين واقعه در اواخر دوران امام امام دهم حضرت هادى عليه
السلام روى داد، و كارگزار امام (ع) نامه اى را كه امام به زبان رومى نوشته بود به
فرمان آن گرامى در بغداد به «نرجس» رساند و او را از برده فروش خريدارى كرد و به
سامراء نزد امام هادى برد، امام آنچه نرجس در خوابهاى خود ديده بود به او يادآورى
كرد، و بشارت داد كه او همسر امام يازدهم و مادر فرزندى است كه بر سراسر جهان
مستولى مى شود، و زمين را از عدل و داد پر مى سازد. آنگاه امام هادى عليه السلام
«نرجس» را به خواهر خود «حكيمه» كه از بانوان بزرگوار خاندان امامت بود سپرد تا
آداب اسلامى و احكام را به او بياموزد. و مدتى بعد «نرجس» بهمسرى امام حسن عسكرى
عليه السلام در آمد.
«حكيمه» هر گاه خدمت امام عسكرى(ع)مى رسيد دعا مى كرد
خداوند به او فرزندى عطا فرمايد; مى گويد: يكروز كه مطابق عادت به ديدار امام
عسكرى(ع) رفته بودم همان دعا را تكرار كردم، آن گرامى فرمود: فرزندى كه دعا مى كنى
خدا به من عطا فرمايد امشب به دنيا مى آيد.
«نرجس» پيش آمد تا كفش مرا در آورد، و گفت: بانوى من كفشت
را به من بده.
گفتم: تو سرور و بانوى منى، به خدا سوگند نمى گذارم كفش مرا
در آورى، و نمى گذارم به من خدمت كنى، من بر روى چشم خويش ترا خدمت مى كنم.
امام عسكرى(عليه السلام)
سخن مرا شنيد و فرمود: عمّه خدا به تو پاداش نيكو دهد.
تا غروب نزد او بودم، و كنيز را صدا زدم و گفتم لباس مرا
بياور تا بروم، امام فرمود: عمّه، امشب نزدما بمان زيرا امشب مولودى كه نزد خداى
متعال گرامى است به دنيا مى آيد كه خدا بوسيله او زمين را پس از مردن زنده
مى گرداند.
عرض كردم: سرور من از چه كسى متولّد مى شود؟ من در نرجس
اثرى از حمل نمى بينم!
فرمود: از نرجس نه غير او.
من برخاستم و نرجس را دقيقا جستجو كردم، هيچ اثرى از حاملگى
در او نبود، به سوى امام بازگشتم و او رااز كار خود آگاه ساختم، امام تبسّم كرد و
فرمود: سپيده دم بر تو آشكار مى شود كه او فرزندى دارد، زيرا او نيز همچون مادر
موسى كليم الله است كه حمل او آشكار نبود، و كسى تا هنگام ولادت نمى دانست، زيرا
فرعون در جستجوى موسى(براى آنكه چنان طفلى بوجود نيايد) شكم زنان حامله را مى دريد،
و اين(طفل كه امشب متولد مى شود) مانند موسى عليه السلام است(طومار حكومت فرعونيان
را در هم خواهد پيچيد) و در جستجوى اويند.
«حكيمه» مى گويد: من تا سپيده دم مراقب نرجس بودم، و او با
آرامش نزد من خوابيده بود، و هيچ حركتى هم نمى كرد، تا در پايان شب و به هنگام طلوع
فجر هراسان از جاى جست، من او را در آغوش گرفتم و نام خدا را بر او خواندم.
امام عليه السلام ـ از اطاق ديگر ـ صدا زد: سوره «انّا
انزلنا» را بر او بخوان! و من خواندم و از نرجس حالش را جويا شدم، گفت: آنچه مولاى
من به تو خبر داد آشكار شده است.
من همچنانكه امام فرمان داد بود به خواندن «انا انزلنا»
ادامه دادم، در اين هنگام جنين از درون شكم بامن همصدا شد و همچنانكه من اناانزلنا
مى خواندم او نيز مى خواند، و بر من سلام كرد. سخت هراسان شدم، امام عليه السلام
صدا زد: از امر خداى متعال تعجب مكن، خداى متعال ما ـ ائمه ـ را در كوچكى به حكمت
گويا مى سازد و در بزرگى حجت در زمين قرار مى دهد.
هنوز سخن امام به پايان نرسيده بود كه نرجس از نزد من
ناپديد شد چنانكه گويى پرده يى ميان من و او آويخته اند كه او را نمى ديدم; فرياد
كشيدم و به سوى امام دويدم، امام فرمود: عمّه بازگرد، او را در جاى خويش خواهى
يافت.
بازگشتم، و طولى نكشيد كه حجاب ميان من و او برطرف شد ونرجس
را ديدم كه چنان در نور غرق است كه چشمم را از ديدنش مى پوشاند، و پسرى را كه متولد
شده بود ديدم كه در سجده است و به زانو افتاده
انگشتان سبابه بلند كرده و مى گويد: «اَشهَدُ اَن لا اِلَهَ اِلا الله
وَحدهُ لا شَريكَ لَهُ و اَّ نَّ جَدّى مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ
عَلَيهِ وَ آلِه وَ أنّ أبى اَميرُ المُؤمنينَ...» و آنگاه بر امامت يكايك امامان
تا خودش گواهى داد، و گفت: بارخدايا ميعاد مرا عملى ساز، و كارم را به سرانجام
برسان، و گامم را استوار بدار، و زمين را بوسيله من از عدل و داد پر كن..».
تاريخ دوران بنى اميّه و بنى عبّاس، به ويژه از زمان امام
ششم حضرت صادق عليه السلام به بعد، گواه آنست كه خلفاء نسبت به امامان معصوم بسيار
حسّاس شده بودند، و هر چه زمان پيش مى رفت نفوذ آنان بيشتر و علاقه مردم به آن
بزرگواران افزونتر مى شد، تا آنجا كه خلفاء عباسى حكومت خود را درمعرض خطر
مى ديدند، به ويژه كه شهرت داشت مهدى موعود(ع) از نسل پيامبر و از دودمان امامان
معصوم و حضرت عسكرى بوجود خواهد آمد و دنيا را از عدل و داد پر مى سازد; از اين رو
امام عسكرى(ع) سخت مورد مراقبت بود و همانند پدر و جدّ و جدّ اعلاى خويش در مركز
حكومت عباسى« سامرّاء» زير نظر قرار داشت، و از سوى عباسيان كوشش مى شد تا از به
وجود آمدن و پرورش كودك موعود جلوگيرى شود، ولى مشيت الهى بر حتميت اين تولد قرار
گرفته بود
و تلاش آنان بى ثمر ماند، و خداى متعال ولادت او را همانند موسى مخفى قرار
داد، در عين حال اصحاب خاص امام عسكرى(ع) بارها امام موعود را در زمان حيات پدرش
ديدند، و به هنگام درگذشت حضرت عسكرى(ع) نيز امام عصر(عج) ظاهر شد و بر جنازه پدر
نماز گزارد و مردم او را مشاهده كردند و پس از آن غايب گرديد.
از هنگام تولد امام قائم(ع) تا شهادت پدرش حضرت عسكرى(ع)
بسيارى از بستگان و ياران ويژه امام يازدهم موفق به ديدار او شدند يا از وجود او در
خانه امام آگاه گشتند; اصولاً روش امام عسكرى(ع) چنين بود كه در عين پنهان داشتن
فرزند ارجمند خويش، در فرصتهاى مناسب ياران مورد اطمينان را از وجود او
آگاه مى فرمود تا آنان به شيعيان برسانند و پس از او در گمراهى نمانند; براى
نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم:
1ـ «احمد بن اسحاق» كه از بزرگان شيعه و پيروان ويژه امام
عسكرى(ع) است مى گويد: «خدمت امام عسكرى(ع) شرفياب شدم، و مى خواستم در مورد جانشين
پس از او پرسش كنم، و آن گرامى بدون آنكه سؤال كنم فرمود: اى احمد، همانا خداى
متعال از آن هنگام كه آدم را آفريد زمين را از حجت خدا خالى نگذاشته و نيز تا قيامت
خالى نخواهد گذاشت، به جهت حجت خدا از اهل زمين رفع بلا مى شود و باران مى بارد و
بركات زمين خارج مى گردد.
عرض كردم: اى پس رسول خدا، امام و جانشين پس از شما كسيت؟
آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و بازگشت در حاليكه پسرى
سه ساله كه رويى همانند ماه تمام داشت بر دوش خويش حمل مى كرد و فرمود: اى احمد بن
اسحاق، اگر نزد خداى متعال و حجتهاى او گرامى نبودى اى پسرم را به تو نشان
نمى دادم، همانا او همنام رسول خدا و هم كنيه اوست، او كسى است كه زمين را از عدل و
داد پر مى سازد همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد. اى احمد بن اسحاق مَثَل او در
اين امّت مثل «خضر» عليه السلام و «ذوالقرنين» است، سوگند به خدا غايب مى شود
بطوريكه در زمان غيبت او از هلاكت نجات نمى يابد مگر كسى كه خداوند او را بر اعتراف
به امامت وى ثابت قدم بدارد و موفق سازد كه براى تعجيل فرج او دعا كند.
عرض كردم: سرور من، آيا نشانه اى دارد كه دل من به آن
اطمينان (بيشترى) پيدا كند؟
(در اين هنگام) آن پسر به عربى فصيح گفت: «منم بقية الّله
در زمين، همانكه از دشمنان خدا انتقام مى گيرد، اى احمد بن اسحاق پس از مشاهده عينى
دنبال اثر نگرد...»
مرحوم صدوق مى فرمايد اين روايت را به خط «سعد بن عبداللّه»
و او از «احمد بن اسحاق» نقل كرد.
اعتقد به حضرت مهدى
موعود در ساير ادايان
اعتقاد به امام مهدى موعود عليه السلام كه مصلحى الهى و
جهانى است در بسيارى از مذاهب و اديان وجود دارد، و نه تنها شيعه كه اهل تسنّن و
حتى پيروان اديان ديگر مانند يهود و نصارى و زردشتيان و هندويان به ظهور يك مصلح
بزرگ الهى اذعان و اعتراف دارند و آنرا انتظار مى برند.
در كتاب «ديد» كه نزد هندويان از كتب آسمانى است آمده: پس
از خرابى دنيا پادشاهى در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواى خلايق باشد و نام
او منصور باشد، و تمام عالم را بگيرد و بدين خود در آورد و همه كس را از
مؤمن و كافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد برآيد.
و در كتاب «جاماسب» شاگرد زردشت ذكر شده: مردى بيرون آيد از
زمين تازيان از فرزندان هاشم، مردى بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دين جدّ خويش
بود با سپاه بسيارى و روى به ايران نهد و آبادان كند و زمين پرداد كند و از داد وى
باشد گرگ با ميش آب خورد.
در كتاب «زند» كه از كتابهاى مذهبى زردشتيان است آمده:
آنگاه فيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود، و اهريمنان را
منقرض مى سازد و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارد، و بعد از
پيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده بنى
آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست.
و در تورات، در سفر تكوين از دوازده امام كه از نسل اسماعيل
پيامبر بوجود مى آيند سخن گفته شده است: «و در حق اسماعيل ترا شنيدم اينكه او را
بركت داده ام و او را بارور گردانيده به غايت زياد خواهم نمود و دوازده سرور توليد
خواهد نمود و او را امت عظيم خواهم نمود»
و در مزامير حضرت داود عليه السلام نوشته است:
«.. و اما صالحان را خداوند تأييد مى كند...صالحان وارث
زمين خواهند بود و در آن تا هميشه ساكن خواهند بود»
و در قرآن كريم نيز ذكر شده است:
«وَلَقَد كَتَبنا فِى الزَّبُورِ مِن بَعدِ أَ نَّ الاَرضَ
يَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ »
ما در زبور (داود) بدنبال ذكر(يعنى تورات) نوشتيم كه بندگان
شايسته ماوارث زمين خواهند شد.
و باز قرآن مى فرمايد:
«وعد الله الذين آمنوا منكم و عملو
الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم
الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئاً»
خداوند به كسانى از شمايان كه ايمان آورده اند و كارهاى
شايسته كرده اند و عده داده است كه آنان را در زمين خليفه و جانشين سازد چنانكه
گذشتگان را خلافت و
جانشينى بخشيد و دينى را كه خدا بر ايشان پسنديده است برقرار نمايد و ترس
آنان را به ايمنى تبديل كند كه مرا عبادت مى كنند و چيزى را شريك من قرار نمى دهند.
و نيز مى فرمايد:
«و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة
و نجعلهم الوارثين»
اراده كرده ايم كه بر مستعفان (خداپرستانى كه زير بار ستم
ستمگران ناتوان شده اند) منت نهيم و آنان را پيشوا و وارث زمين سازيم. اين گونه
آيات كه نمونه اى از آن ذكر شد گواه آنست كه سرانجام، جهان در درست بندگان شايسته
الهى قرار خواهد گرفت و اين ميراث به آنان خواهد رسيد و به مقام رهبرى و پيشوايى
جهانيان نائل خواهند آمد. اگر بشر از مسير صحيح و راه خدا منحرف مانده و تا عمق
پرتگاههاى انحراف و پستى سقوط و نزول كرده است، در واقع به حدّ نهائى اين قوس نزولى
چيزى نمانده است و به زودى وجدان بشريت بيدار مى شود و درمى يابد كه با تكيه بر زور
و توانائى، يا خرد و انديشه خود و تكنيك و علوم مادى نمى تواند نظم و عدالت و سعادت
فراگير را در جهان مستقر سازد، و راهى جز اين ندارد كه مناسبات خود را بر اساس
ايمان و وحى و پذيرش ولايت الهى استوار سازد و با رهبرى مصلحى الهى و جهانى خود را
از گرداب خطرها نجات بخشد و راه كمال را بپيمايد تا حكومتى جهانى بر اساس عدالت
همراه با امنيت، صفا و صميميت برقرار گردد.
اعتقاد به مهدى موعود عليه السلام در منابع اسلامى
پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله و نيز هر يك از ائمه
اطهار عليهم السلام، بارها و بارها در مناسبتهاى گوناگون از حضرت مهدى(ع) و ظهور و
قيام و غيبت طولانى و ديگر ويژگيهاى آن گرامى خبر داده اند و بسيارى از ياران و
پيروان اين اخبار و احاديث را نقل كرده اند، مؤلف كتاب «الامام المهدى» نام پنجاه
نفر از صحابه پيامبر و نيز نام پنجاه نفر از تابعين (كسانى كه صحابه پيامبر را
ديده اند) را كه احاديث مربوط به حضرت مهدى را نقل كرده اند ذكر مى كند.
و نيز بواسطه شهرت همين اخبار و احاديث بود كه حتى پيش از
تولد آن حضرت عده اى به دروغ ادعاى مهدويت كردند، يا به آنان چنين ادعايى بستند و
از اين راه سوء استفاده نمودند; بعنوان مثال «فرقه كيسانيّه» حدود دو قرن پيش از
تولد امام زمان (عليه السلام)، «محمد حنفيه» را
امام و «مهدى منتظر» مى پنداشتند و معتقد بودند كه او از نظرها پنهان شده و روزى
ظهور خواهد كرد، و در مورد ادعاى خود به اخبارى كه از پيامبر(ص) و ائمه قبل(ع) در
مورد غيبت قائم عليه السلام نقل شده بود تمسك مى جستند. و يا مهدى عباسى خود را
«مهدى» ناميد تا از انتظار مردم به نفع خويش بهره بردارى نمايد.
بسيارى از علماى اهل تسنن و علماى شيعه احاديث و اخبار
مربوط به حضرت مهدى عليه السلام را در كتابهاى خود ذكر كرده اند، «مسند احمد بن
حنبل» متوفاى 241 هجرى و «صحيح بخارى» متوفاى 256 هجرى، از جمله كتب معتبر اهل تسنن
است كه قبل از تولد امام قائم(ع) نوشته شده اند و احاديث مربوط به امام قائم(ع) را
نقل كرده اند.
كتاب «مشيخه» تأليف «حسن بن محبوب» نيز از جمله مؤلفات شيعه
است كه به گفته مرحوم طبرسى; متجاوز از يكصد سال قبل از غيبت كبراى امام زمان عليه
السلام تأليف شده و در آن اخبار مربوط به غيبت امام عصر(عج) ذكر شده است، و نيز
مرحوم طبرسى تصريح مى كند كه محدثين شيعه در زمان امام باقر و امام صادق(عليه
السلام) اخبار غيبت را در مؤلفات خويش ذكر كرده اند.
و نيز گروهى از دانشمندان شيعه و سنى در مورد حضرت مهدى
منتظر (عليه السلام)مستقلاً كتاب نوشته اند كه
برخى از اين كتابها پيش از تولد امام عصر(عج) تدوين شده است; «رواجنى» متوفاى 250
هجرى قمرى از علماى اهل تسنن است كه كتاب «اخبارالمهدى» را پيش از تولد امام زمان
(عليه السلام) نوشته است، و نيز برخى از اصحاب ائمه عليهم السلام مانند
«انماطى» و «محمد بن الحسن بن جمهور» پيش از تولد و غيبت امام زمان
(عليه السلام) درباره آن حضرت و غيبت او كتاب نوشته اند.
احاديث و اخبار مربوط به آن حضرت آنقدر زياد است كه كمتر
موضوعى از مسائل اسلامى به اين پايه مى رسد، و قطعيت اين احاديث از نظر شيعه و سنى
مسلم است و علاوه بر علماى شيعه گروهى از علماى اهل تسنن نيز به تواتر و قطعى بودن
آنها تصريح كرده اند;از آن جمله «سجزى» صاحب كتاب« مناقب الشافعى» متوفاى سال 363
هجرى قمرى ميگويد اخبارمربوط به حضرت مهدى(ع) كه از رسول گرامى نقل شده به حد تواتر
رسيده است
مؤلف كتاب «امام مهدى» (ع) مى نويسد: «اگر اخبار رسيده از
طريق شيعه و سنى شماره گردد، رويهمرفته در باره امام مهدى
(عليه السلام)به بيش از شش هزار روايت بر مى خوريم كه مسلماً شماره بزرگى
است و حتى درمورد بسيارى از مسائل بديهى اسلام كه مسلمانان در آنها ترديدى ندارند و
مورد پذيرش هستند به اين مقدار روايت وارد نشده است.
بر اين اساس، مسلمين از همان اول تاريخ اسلام با وعده قيام
«مهدى موعود» آشنا بودند و بويژه شيعيان و پرورش يافتگان مكتب اهل بيت بر اين
حقيقت، اعتقادى استوار داشتند و در تمام مدت زندگانى امامان عليهم السلام تولد او
را انتظار مى بردند.
در احاديث وارد شده در مورد حضرت مهدى
(عليه السلام) تصريح شده است كه آن گرامى از بنى هاشم و اولاد فاطمه و سلاله
سيد الشهداء امام حسين است، و نام پدرش «حسن» و خودش همنام و هم كنيه پيامبر صلى
الله عليه و آله مى باشد، پنهان متولد مى شود و پنهان زندگى مى كند و دو غيبت دارد
كه يكى كوتاهتر و ديگرى طولانى است و تا هنگامى كه خدا بخواهد پنهان مى ماند و
سرانجام بفرمان خدا ظهور و قيام خواهد كرد، و دين اسلام را بر سراسر جهان حكمفرما
خواهد ساخت و جهان را پس از ظلم و جور فراگير از عدل و داد پر مى سازد.
در اين روايات حتى خصوصيات شخصى و جسمى امام دوازدهم و ديگر
مطالب مربوط به او بيان شده و ما براى نمونه چند حديث را ذكر مى كنيم.
1ـ
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در بيان حتميت ظهور حضرت مهدى
(عليه السلام) فرمودند: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نماند، خدا مردى از
ما را مى فرستد كه دنيا را پر از عدل و داد نمايد، همانطور كه پر از ظلم و جور شده
باشد.
2ـ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: قيامت بر پا
نمى شود تا آنكه مردى از اهل بيت من امور را در دست گيرد كه اسم او اسم من است.
3ـ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمودند: همانا على
بعد از من امام امت من است و قائم منتظر (از اولاد اوست كه) وقتى ظاهر شود زمين را
پر از عدل و داد مى سازد همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد، آنانكه در غيبت او
ثابت قدم بمانند از اكسير ناياب ترند.
«جابر» بر خاست وعرض كرد:اى رسول خدا، آيا براى فرزند شما
قائم، غيبتى هست؟
فرمود: آرى سوگند به پروردگارم، مؤمنان امتحان و خالص و
كفار هلاك مى شوند، اى جابر اين امر از امور الهى و سرى از اسرار خداست كه بر
بندگانش پنهان داشته، از شك در آن بپرهيز چون شك در امر خداى عزيز و جليل كفر است. 4ـ «امّ سلمه» مى گويد رسول گرامى اسلام از مهدى (موعود) ياد مى كرد و مى فرمود: آرى او حق است و او از بنى فاطمه خواهد بود.< |