|
![]() |
شهادت جانسوز امام موسى كاظم (عليه السلام) بر عموم شيعيان و دوستداران حضرتش تسيلت باد.
|
هرگه
كه نسيم از ره
بغداد آيد ما
را ز حديث عشق
و خون ياد آيد |
از
گل كه به گردن
تو غل
افكندند از
صبر تو زنجير
به فرياد آيد |
ديگر
بار پورى از
خاندان رسالت
و امامت، از
زندگى سراسر
رنج و مشقّت،
به سراى
جاودان هجرت
كرد، اما در
اين كوچ درسها
و تعهدات
بسيار سنگين
بر دوش امت
شيعه گذارد،
چنگال دد صفتى
در چهره
انسان، به خون
اَبَر انسانى
الهى آغشته
شد، بدترين
خلق خدا،
بهترين بنده
خدا را مسموم
ساخت، پس از
سالهاى
متمادى حبس و
زندان و شكنجه
سرانجام،
تلاش و
كوششهاى حضرت
را در مسير
انسان سازى
نتوانست تحمل
كند و او را
شهيد كرد، عبد
صالحى، با
چنگال انسان
فاجرى چون
هارون پست با
بمبى بيصدا،
ولى انسان كش
كه بر قلب
رئوفش وارد
آمد به شهادت
رسيد.
دشمن
خون آشام
خواست با عمل
ننگينش به
آيندگان
بفهماند «چون
قدرت جاذبه
ايشان قلوب را
به خود متوجه
ميساخت من هم
قلب او را
منفجر كردم تا
جاذبه اى
نداشته باشد».
آرى
من قلبش را
متلاشى
ميسازم تا
قلبها را از
اطراف و افكار
من متفرق
نگرداند.
امام
موسى ابن جعفر
(ع) پس از اينكه
مدتى در زندان
فضل بن ربيع
بود و بارها از
سوى هارون
فرمان
مسمومست آن
امام رسيده
بود و فضل حاضر
به ارتكاب اين
جنايت نشده
بود، عاقبت
هارون
جنايتكار او
را به يك انسان
يهودى و ضد خدا
و پيغمبر يعنى
سندى ابن شاهك
سپرد و گفت: تا
ميتوانى او را
آزار و شكنجه
ده واز هيچ
ظلمى در حق او
دريغ مدار، آن
ملعون هم به
شكنجه هاى
روحى و جسمى
مشغول بود با
اينكه دستور
شهادت حضرت از
طرف هارون
براى سندى ابن
شاهك رسيد.
هارون
در اين دستور
محرمانه و
ظالمانه اش
بسيار هشدار
داد ه بود تا
سندى مواظب
دوستان و
طرفداران
حضرت باشد،
مبادا آنان از
اين طرح مطلع
گردند، زيرا
قدرت و نفوذ در
آنها زياد است
و بيم شورش و
بلوا ميباشد.
سندى
ابن شاهك كه
مكرراً بندگى
و اطاعت از
هارون را به
اثبات
رسانيده بودو
بعلاوه خود
نيز فردى دشمن
و تشنه خون
اهلبيت عصمت (ع)
بود با يك حيله
شيطانى غذاى
امام كاظم (ع)
را مسموم كرد و
امام را به
شهادت رساند.
نقل
است: هنگامى كه
غذاى سمى را به
حضور امام
آوردند امام
امتناع ورزيد
ولى سندى
اصرار كرد كه
بايد از اين
غذا ميل كنيد،
امام كه
ميدانست
باخوردن اين
غذا به جهان
ابدى عروج
ميكند و از
طرفى اصرار و
فشار سندى هم
آنقدر زياد
است كه امكان
نخوردن برايش
نيست فرمود: «خداوندا
تو خود ميدانى
مرا مجبور
ساخته اند كه
از اين غذاى
مسموم بخورم.»
پس
از مسموم كردن
امام كاظم (ع)،
ايشان را از
زندان تنگ و
تاريك و نمناك
به خانه سندى
ابن شاهك
منتقل كردند و
در يك اطاق
تميز و مرتب و
مزيّنى جاى
دادند و آنگاه
عده اى از
علماء و
دانشمندان
پايتخت (بغداد)
كشور را به آن
منزل دعوت
كردند، پس از
پذيرائى مفصل
و گرم، ايشان
را به اطاقى كه
امام كاظم (ع)
بود راهنمايى
كردند. چون
علماء وارد
اطاق شدند،
ديدند امام و
ولى شان در
بسترى تميز و
مرتب آرميده،
اما چهره
مباركشان به
زردى
گرائيده،
گويى آفتاب
عمرشان بر لب
بام است، و
غروب آفتاب
حيات پر
بارشان نزديك.
افكار و چهره هايشان
مضطرب و نگران
كه خدايا چه
شده است؟ چرا
حال امام
اينقدر
نامناسب است؟
بايد در فكر
طبيب و درمان
ايشان بر آئيم
و...
در
اين هنگام
سندى ابن شاهك
با يك چهره
خندان و نيكو
وارد شد، پس از
خير مقدم گرم
گفت: شما را
خواسته ام تا...هنوز
سخنش را
بپايان
نرسانده بود
كه يكى از
علماء از ميان
برخاست و چنين
گفت: آقا
حالشان خوب
نيست ما
ميخواهيم
ايشان را نزد
طبيب ببريم.
سندى
سخن عالم را
قطع كرد و گفت:
ايشان تحت
نظارت و
مراقبت كامل
طبيت هستند و
نيازى به زحمت
شما نيست ولى
آن چيز كه
ميخواستم
بگويم اين است
كه: دعوت امروز
ما از شما
بخاطر گواه
بودن و شهادت
بر اين مطلب كه
ايشان در يك
جاى مرتب و
تميز و روشن
قرار دارند بر
خلاف آنچه كه
شنيده شده،
ايشان را
زندان كرده و
شكنجه ميكنند.
بايد بگويم كه
در هيچ مورد بر
ايشان سختى و
ناراحتى
نيست، اينك
ايشان حاضر و
شماهم حضور
داريد كه او
هيچگونه زخم و
جراحتى و
ناراحتى كه
ناشى از شكنجه
و زندان باشد
وجود ندارد،
فقط اندكى
كسالت دارند
كه آنهم بزودى
خوب خواهد شد.
سندى
ابن شاهك با
اين لحن
مؤدبانه و
بظاهر
مخلصانه
خواست طرحى را
كه هارون سفاك
مبنى بر مخفى
ماندن اين
جنايت، داده
بود، به انجام
رساند. لكن
امام كاظم (ع)
در اينجا
بيانى
افشاگرانه
فرمود و در
نتيجه طرح
هارون و سندى
را بر ملا ساخت.
امام (ع) چنين
سخن فرمود:
آگاه باشيد كه
اين مرد بنا به
دستور هارون
مرا زهر
خورانيد و اين
چهره رنگ
پريده ام از
آثار مسموميت
است و چند روز
ديگر نيز به
لقاء الله
خواهم پيوست.
سندى
ابن شاهك
لرزيد و
غضبناك شد، بر
آشفت و فقهاء و
علماء همه
بسان باران بر
مقدم مباركش
اشك مظلوميت و
غربت نثار
كردند و از
خانه بيرون
آمدند.
ديرى
نگذشت كه
جنازه مبارك
آنحضرت را از
خانه سندى بر
دوش چهار شخص
عادى بسوى
خانه ابديشان
حمل كردند.
آنروز
ظهر روز جمعه
بيست و پنجم
ماه رجب سال
يكصد و هشتاد و
سه هجرى بود و
آن وجود مبارك
در حاليكه 55
سال از عمر
شريفش مگذشت و
به خيل اباء و
اجداد گرامش
ملحق گرديد.
آرى
شهادت در راه
احياء افكار و
انديشه هاى
انسانى،
شهادت بخاطر
عدالتخواهى و
حق طلبى،
شهادت براى
ستم نپذيرى و
طرفدارى از
خلق محروم
فوزى است عظمى
سعادتى است
والا و امام (ع)
شهادت را
پذيرفت
تاستم، سازش،
حق كشى و ظالم
پرورى كه در
خور شأن هيچ
پيشواى
روحانى و الهى
نيست، نپذيرد.
او پيوسته
ظلمت و تاريكى
زندان را
پذيرفت تا
نورشان و
راهنمى
گمراهان باشد.
بخش
مهمى از عمر
گران مايه اش
را در زندان و
بتعيد و تحت
شكنجه وكنترل
گذراند.
قيد
و بند ظالمانه
هارون را
برگزيد تا به
جهانيان عصر
خود و آيندگان
بياموزد كه
ستم پذيرى خود
ستم است و
رضايت دادن به
حيات ستمگر
برخلاف روند
تكاملى
انسانيت است.
آرى
او يك تز
مبارزاتى
داشت كه تنها
راه ستيز به
شمشير و سلاح و
رزم منحصر
نيست بلكه
گاهى هم بايد
بيلان كار را
با تسبيح و دعا
و زندان و
تبعيد و شكنجه
ارائه داد.
و
امام كاظم (ع)
براى مبارزه
با ستمگران
زمان خود اين
راه را انتخاب
كرد، 14 سال
زندان و
محدوديت و
شكنجه، درسى
براى پيروان
مكتب تشيع
گرديد. و بحق
بايد گفت: «سلام
بر او و راهش،
سلام بر او و
حياتش، سلام
بر او و
پيروانش،
سلام بر او و
آموزگارش،
سلام بر او و
درس و كلاسش و
سلام بر لحظات
حيات پربارش
كه قرآن كريم
نيز در عظمت
اين سالكان و
رهبران حق
ميفرمايد:
«سلام
عليه يوم ولد و
يوم يموت و يوم
يبعث حيا.
سلام
بر لحظه ولادت
و روز عروجش و
سلام بر روز
بعثتش و در
قيامت و روز
حشر.
من
در اين كنج قفس
غوغاى محشر
ميكنم
پيروى از
مادرم زهراى
اطهر ميكنم
كاخ
استبداد را بر
فرق هارون دغا
واژگون
بانعره الله
اكبر ميكنم
تا
زند سيلى به
رويم سندى از
راه ستم
ياد سيلى
خوردن زهراى
اطهر ميكنم
گر
چه در قيد غل و
زنجير مى باشم
ولى
استقامت در
بر دشمن چو
حيدر ميكنم
گر
زپا و گردن
رنجور من خون
مى چكد
ياد ميخ و
سينه مجروح
مادر ميكنم
معصوم
نهم، امام
هفتم، حضرت
كاظم
(ع)
نام:
امام موسى
القاب
معروف: عبد
صالح، كاظم،
باب الحوائج،
صابر، امين.
كنيه:
ابوالحسن
اول، ابو
ابراهيم
پدر
و مادر: امام
صادق(ع)،
حُمَيده.
وقت
و محل تولد:
صبح روز
يكشنبه، 7 صفر
سال 128 هجرى
قمرى در
روستاى «ابواء»
(واقع در بين
مكه و مدينه)
وقت
و محل شهادت: 25
رجب سال 183 هـق،
در زندان
هارون، در
بغداد در سن 55
سالگى، به
دستور هارون
مسموم شده، و
به شهادت رسيد.
مرقد
شريف: كاظمين (نزديك
بغداد)
دوران
زندگى: دو بخش،
1-
دوران قبل از
امامت، از سال
128 تا 148 هجرى قمرى
(20 سال)
2-
دوارن بعد از
امامت، از سال
148 تا 183 (35 سال)
خلفاى
عصر امامتش
عبارتند از: 1-
منصور
دوانيقى 2-
مهدى عباسى 3-
هادى عباسى 4-
هارون الرشيد
و بخش بيشتر
دوارن امامتش
(15 سال) در عصر
خلافت هارون (پنجمين
خليفه عباسى)
بود، و آن حضرت
در اين عصر،
سالها در
زندانهاى
متعدد بسر برد.
حدود
ده سال از
امامت او در
عصر خلافت
منصور، ده سال
در عصر خلافت
مهدى عباسى،
يك سال در عصر
خلافت هادى
عباسى و
پانزده سال در
عصر خلافت
هارون واقع شد.
موضعگيريهاى
امام كاظم(ع)
در برابر
طاغوتها
امام
كاظم (ع) در طول
امامت خود (35
سال) با چهار
طاغوت به اين
ترتيب رو در رو
بود:
1-
منصور
دوانيقى (حدود
ده سال)
2-
مهدى عباسى (ده
سال)
3-
هادى عباسى (يك
سال)
4-
هارون الرشيد (حدود
پانزده سال)
آن
حضرت، هرگز در
برابر
طاغوتها سر خم
نكرد و تسليم
آنها نشد،
بلكه درست در
نقطه مقابل
آنها گام بر مى داشت
و آن چنان در
برابر آنها -
به خاطر نهى از
منكر و محكوم
نمودن كارهاى
ناشايسته
آنها - گرفته
خاطر بود كه به
او «كاظم» مى گفتند،
چرا كه نام او «موسى»
بود و به او به
خاطر تحمل و
مقاومت و
ترشرويى در
برابر
طاغوتها و
ستمگران،
كاظم گفتند،
اين لقب در
حقيقت
نمايانگر شدت
نا رضايتى او
از آنها و نهى
از منكر او در
برابر آنها
بود، چنانكه
اميرمؤمنان
على (ع) فرمود:
ادنى
الانكار ان
تلقى اهل
المعاصى
بوجوه مكفهره:
«پايين ترين
درجه نهى از
منكر آن است كه
انسان با چهره
خشم آلود با
گنهكاران
برخورد نمايد.»(1)
موضعگيرى
امام كاظم در
برابر
طاغوتها به
قدرى قاطع و
جدى بود كه آن
حضرت يكى از
شاگردانش به
نام «زيادبن
ابى سلمه» را
زا همكارى با
دستگاه
طاغوتى نهى
كرد، او گفت: «من
عيالمند و
آبرومندم و
نياز و احتياج
باعث شده كه در
دستگاه آنها
كار كنم تا
معاش زندگى را
تأمين نمايم.»
امام كاظم (ع)
به او فرمود:
لان
اسقط من حالق
فاتقطع قطعة
قطعة احب الى
من ان اتولى
لاحد منهم
عملا او اطأ
بساط رجل منهم:
«هر
گاه من از
بالاى
ساختمان بلند
بر زمين سقوط
كنم و قطعه
قطعه شوم،
برايم بهتر
است از اينكه
عهده دار كارى
از كارهاى
آنها گردم، يا
بر فرش يكى از
آنها گام
بگذارم.»(2)
براى
توضيح بيشتر،
نظر شما را به
نمونه هايى از
شيوه زندگى
امام كاظم (ع)
با طاغوتها
جلب مى نمايم:
جلوس
عيد، و هديه به
مرثيه خوان
امام حسين(ع)
از
حوادث تلخ و
شيرين زندگى
امام كاظم (ع)
در عصر منصور
اينكه: منصور
از امام كاظم (ع)
تقاضا كرد روز
عيد نوروز به
طور رسمى در
مجلس دربار،
براى سلام و
شادباش
بنشيند، و هر
چه مردم به
عنوان هديه مى آورند
بپذيرد، امام (ع)
اين تقاضا را
رد كرد و فرمود:
----------------------------------------------------------------------------
1-وسائل
الشيعه، ج 11، ص 413
- لقب كاظم
معنى ديگرى
نيز دارد كه
عبارت از كظم
غيظ و تسلط بر
اعصاب و كنترل
باشد، كه چنين
حالتى از
اركان مهم حفظ
اخلاق اسلامى
است، امام
هفتم با اينكه
همواره از دست
دشمنان در خشم
بود، خويشتنن
دار بود.
2-وسائل
الشيعه، ج 12، ص 140.
________________________ ________________________
«اخبارى
را كه از جدم
رسول خدا (ص)
رسيده بررسى
كردم، خبرى در
مورد عيد
نوروز
نيافتم، جلوس
در چنين روزى
از مراسم
فارسيان است و
اسلام آن را
محو نمود،
معاذالله از
اينكه چيزى را
كه اسلام محو
كرده، من آن را
زنده نمى كنم.»
منصور:
اين مراسم به
خاطر سياست و
تدبيراموور
ارتشيان
انجام مى دهيم،
تو را به خداى
بزرگ سوگند مى دهم
در اين مجلس
بنشين، امام
ناگزير در محل
تهنيت نشست،
سرلشگران و
اعيان و رجال
كشور به محضرش
مى رسيدند و
تبريك مى گفتند
وهدايايى را
تقديم مى كردند.
امام
خادمى را معين
كرده بود كه
صورتحساب آن
هدايا را ثبت
كند، در ساعت
آخر پيرمردى
صاف دل آمد و
به امام عرض
كرد: «اى پسر
دختر رسول خدا!
من فقير هستم و
دستم از مال
دنيا تهى است،
سه شعرى را كه
جدم در رثاء
جدت امام حسين
(ع) سروده مى خوانم
و آن را به شما
اهداء مى نمايم،
سپس آن سه شعر
را چنين خواند:
عجبت
لمصقول علاك
فرنده يوم
الهياج و قد
علاك غبار
و
لاسهم نفذتك
دون حرائر
يدعون
جدك و الدموع
غزار
الا
تقضقضت
السهام و
عاقها عن
جسمك الاجلال
و الاكبار
«در
شگفتم از آن
شمشيرهاى بر
نده اى كه
تيزى آنها در
روز درگيرى
عاشورا بر روى
پيكر غبار
آلودت وارد
شدند.
و
نيز در شگفتم
از آن تيرهايى
كه در برابر
چشم بانوان
حرم در پيكرت
فرو رفتند، در
حالى كه آن
بانوان جدت را
صدا مى زدند و
چشمانشان پر
از اشك بود.
چرا
سرو صداى آن
تيرها از پيكر
مقدس و با
شكوهت دور
نشدند و به جاى
ديگر نرفتند؟»
امام
كاظم (ع) به او
فرمود: «هدايه
ات را پذيرفتم
در اينجا
بنشين،
خداوند به تو
بركت دهد»
آنگاه امام به
خادم فرمود:
نزد رئيس (منصور)
برو و مجموع
هدايايى راكه
آورده شده به
او
گزارش
بده، و بگو
آنها را چه
كنم، خادم رفت
و بازگشت و گفت:
منصور مى گويد:
همه
آنها را به تو
بخشيدم،
اختيار آنها
با خودت.
امام
كاظم (ع) همه آن
هدايا را به آن
پيرمرد بخشيد.(1)
به
اين ترتيب
امام با اتخاذ
اين روش، هم به
منصور و
درباريانش
فهماند كه ما
به هدايا و زرق
و برق دنيا دل
نبسته ايم، و
هم پيرمرد
شيعه و
نيازمند را كه
خاطره امام
حسين(ع) قهرمان
و سمبل مبارزه
با طاغوتها را
تجديد نمود،
شاد كرد و به
اين ترتيب
امام كاظم (ع)
در عيد نوروز،
در درون كاخ
طاغوتيان با
بيان مظلوميت
حسين (ع)
طاغوتيان را
محكوم نمود.
امام
كاظم (ع) در
برابر مهدى
عباسى
درماندگى
ابويوسف در
محضر امام
كاظم (ع)
روزى
مهدى عباسى در
محضر موسى بن
جعفر (ع) نشسته
بود، ابويوسف (كه
از دانشمندان
مخالف خاندان
رسالت بود) در
آن مجلس حضور
داشت،به مهدى
رو كرد و گفت:
اجازه مى دهى
سؤالهايى از
موسى بن جعفر (ع)
كنم كه از پاسخ
آنها درمانده
شود؟
مهدى
عباسى گفت:
اجازه دادم.
ابويوسف
به امام كاظم (ع)
گفت: اجازه است
سؤالى كنم؟
امام
فرمود: سؤال كن.
ابويوسف:
«كسى كه در
مراسم حج،
احرام بسته
آيا زير سايه
رفتن (در هنگام
سير) براى او
جايز است؟»
امام
كاظم فرمود:
جايز نيست.
-----------------------------------------------------------
1-مناقب
آل ابيطالب، ج
4، ص 319.
________________________________________________
ابويوسف:
آيا اگر
مُحرِم خيمه اى
در سرزمين (به
عنوان
منزلگاه) نصب
كند و زير آن
برود جايز است؟
امام
كاظم: جايز است.
ابويوسف:
بين اين دو
سايه چه فرق
است، كه دو
اولى جايز
نيست و در دومى
جايز است!؟
امام
كاظم: در مسأله
زنى كه عادت
ماهيانه
داشته، آيا
نمازهاى آن
ايّام عادت را
بايد قضا كند؟
ابويوسف:
نه.
امام
كاظم: آيا روزه اش
را كه در آن
ايّام نگرفته
بايد قضا كند؟
ابويوسف:
آرى
امام
كاظم: به من
بگو، بين اين
دو چه فرق است
كه در مورد
اولى (نماز)
قضا نيست و در
مورد دوم (روزه)
قضا دارد؟
ابويوسف:
دستور چنين
آمده است.
امام
كاظم: «در مورد
كسى كه در
احرام حج است،
نيز دستور
چنان آمده است
كه گفته شد». (نبايد
مسائل شرعى را
قياس كرد).
ابويوسف
از اين پاسخ،
واسوخته شد،
مهدى عباسى به
او گفت: «مى خواستى
كارى (براى
سرشكستگى
امام) كنى ولى
نتوانستى.»
ابويوسف:
رَمانِى
بِحَجَر
دامِغ:
«موسى
بن جعفر (ع) با
سنگ شكننده
مرا ترور كرد»
يعنى در برابر
پاسخ او،
دَمَغ و
درمانده شدم.
بايد
گفت: در اين
ماجرا هم
ابويوسف و هم
مهدى عباسى
شرمنده و
سرافكنده
شدند.
امام
كاظم (ع) در
برابر هادى عباسى،
و تأييد قيام
شهيد فَخّ
پس
از مرگ مهدى
عباسى، پسرش
هادى عباسى به
عنوان
چهارمين
خليفه عباسى
به روى كار
آمد، مدت
خلافت هادى،
بيشتر از
يكسال نبود،
از اين رو
فرصتى براى
درگيرى با
امام كاظم (ع)
پيدا نكرد،
ولى در اين
عصر، قيام
قهرمانانه
حسين بن على
شهيد فخ بر ضد
حكومت طاغوتى
عباسيان، رخ
داد، اما كاظم
(ع) گرچه به
عللى بطور
مستقيم در اين
قيام وارد
نشد، ولى اصل
قيام را تأييد
فرمود و رهبر
قيام حضرت
حسين بن على
نوه امام حسن
مجتبى را
ستود، حسين بن
على در مورد
قيام عظيم خود
مى گفت:
«ما
دست به نهضت
نزديم مگر پس
از مشورت با
امام كاظم (ع)
كه او به نهضت
فرمان داد.»
توضيح
اينكه: يكى از
انقلابيون
بزرگ و
آزاديخواهان
سترگ و
قهرمانان
عرصه مبارزه و
شهادت، كه با
شجاعتى بى
نظير با ياران
خود، در برابر
طاغوت عصرش،
هادى عباسى
جنگيد، «حسين
بن على» پسر
حسن مثلث است،
كه از او به
عنوان «شهيد
فخّ» ياد مى كنند،
زيرا او در
سرزمين فخّ (در
حدود يك فرسخى
مكّه) در 8
ذيحجه سال 169 هـ
ق شهد شهادت
نوشيد.
هنگامى
كه حسين، شهيد
فَخّ خروج كرد
و مدينه را به
تصرّف خود
درآورد، از
امام كاظم ((ع))
خواست تا با او
بيعت كند.
امام
كاظم (ع) (در
شرايطى بود كه
شركت مستقيمش
در اين نهضت،
در مجموع به
زيان تشيع و
حفظ محور
اسلام بود، از
اين رو) در
پاسخ او فرمود:
«اى پسر عمو!
مرا به چيزى
تكليف كن، تا
سخنى كه
شايسته نمى بينم،
به تو بگويم...»
حسين
(مؤدبانه) گفت: «اين
درخواستى بود
كه از شما كردم
اگر بخواهى در
آن شو ! وگرنه
تو را مجبور
نخواهم كرد.»
هنگام
خداحافظى،
امام كاظم (ع)
به حسين فرمود:
«پسر عمو تو
كشته مى شوى،
بنابراين
نيكو جنگ كن،
زيرا اين مردم
(طرفدار طاغوت)
فاسق و مجرم
هستند، در
ظاهر دم از
اسلام
_______________________________________________
مى زنند
ولى در دل مشرك
هستند، انا
لله و انا اليه
راجعون، من
مصيبت شما
گروه خويشانم
را به حساب خدا
مى گذارم.»
حسين
به قيام خود
ادامه داد تا
همان گونه كه
امام كاظم (ع)
فرموده بود،
به شهادت رسيد.
هنگامى
كه سرهاى
شهيدان فخّ،
از جمله سر
حسين سردار
فخّ را به
مدينه
آوردند، امام
كاظم پس از ذكر
كلمه «استرجاع»
فرمود: «حسين
در گذشت ، ولى
سوگند به خدا
او مسلمانى
شايسته ،
روزه دار و شب
زنده دار بود و
امر به معروف و
نهى از منكر مى كرد
و در ميان
دودمانش بى
نظير بود.»
امام
جواد (ع) فرمود: «بعد
از ماجراى
عاشوراى
حسينى، هيچ
حادثه اى
براى ما
بزرگتر از
حادثه قتل
شهيد فخّ و
يارانش نبود.»
تأييد
اما كاظم (ع) از
قيام عظيم
شهيد فخّ و
ستايش او از
شهيدان
قهرمان اين
فاجعه،
بيانگر آن است
كه موضعگيرى
امام كاظم (ع)
در برابر هادى
عباسى، بسيار
قاطع و پر
صلابت بوده
است.
نگاهى
بر ديكتاتورى
و هوسبازى بى
حد هارون
امامت
امام كاظم (ع)
پانزده سال،
در برابر
هارون،
پنجمين
ديكتاتور و
طاغوت بزرگ
عباسى رخ داد،
سيره نويسان،
هارون را به
عنوان يك
موجود دو بعدى
(دو شخصيتى)
معرفى كرده اند،
گاهى بر اثر
موعظه پيرى
زاهد، از خود
بى خود مى شد و
ريش و لباسش را
از اشك چشمانش
خيس مى كرد، و
زمانى آن چنان
اسير جاه و
جلال و خشم و
قلدرى مى شد كه
ريختن خون
انسانهاى
والا براى او
از ريختن خون
يك پشه آسانتر
بود، و از آن
لذت مى برد. و
در عين آنكه دو
زانو در محضر
نصيحت
پارسايان
فرتوت مى نشست،
در عياشى و
هوسبازى و حيف
و ميل بيت
المال
مسلمانان غرق
بود، براى
روشن شدن اين
مطلب و پاسخ به
اين سؤال كه
چرا امام كاظم
(ع) در اين عصر
همواره تحت
نظر و در
زندانهابود،
به فراز
تاريخى زير
توجه كنيد:
الف:
فرمان هولناك
خونريزى
حميد
بن قحطبه يكى
از امراى لشگر
هارون بود، او
مى گويد: در
يكى از شبها در
شهر طوس،
هارون ما را
طلبيد، به
حضورش رفتم
ديدم شمعى در
كنارش روشن
است و شمشير
تيز و سبز رنگى
در نزدش نهاده
و يكى از
دربانان در
پيش رويش
ايستاده است،
وقتى در
برابرش قرار
گرفتم سرش را
به سوى من بلند
كرد و گفت: «تا
چه اندازه
براى اطاعت
امير مؤمنان (هارون)
آماده هستى؟»
گفتم:
به اندازه جان
و مال خود.
هارون
سرش را پايين
انداخت و سپس
به من اجازه
بازگشت داد،
به خانه ام
بازگشتم،
طولى نكشيد
باز ديگر
مأمور هارون
آمد مرا احضار
كرد، برخاستم
و نزد هارون
رفتم، با خود
گفتم: انا
لله و انا اليه
راجعون،
ترس آن دارم كه
فرمان قتل مرا
صادر كند،
وقتى كه مرا
ديد، گفت: «تا
چه اندازه
براى اطاعت از
امير مؤمنان (هارون)
آماده اى!؟»
گفتم:
به اندازه جان
و مال و ناموس
و فرزندم.
هارون
خنديد و به من
اجازه بازگشت
داد، به خانه ام
بازگشتم،
طولى نكشيد كه
مأمور او براى
بار سوم به
سراغم آمد و
مرا احضار
كرد، نزد
هارون رفتم،
او را در همان
حال (خشم)
ديدم، به من رو
كرد و گفت: «تا
چه اندازه
براى اطاعت
امير مؤمنان (هارون)
آماده اى؟»
گفتم:
به اندازه جان
و مال و ناموس
و فرزند و دين (اين
بار، دين را
نيز افزودم)
هارون
خنديد و
شمشيرش را به
من داد و گفت: «اين
شمشير را بگير
و با اين خادم (دربان)
________________________ _______________________
برو،
هر چه او دستور
داد انجام بده.
»
همراه
خادم از كاخ
هارون بيرون
رفتم تا به
خانه اى كه
درش بسته بود
رسيديم، خادم
در را گشود، در
آن خانه مرا
كنار اطاقى
آورد و در آن
را گشود، وارد
اطاق شدم
ناگاه بيست
نفر از پير و
جوان را در
آنجا ديدم كه
زندانى و
دربند زنجير
بودند، خادم
به من گفت:
امير مؤمنان (هارون)
فرمان داده كه
اين بيست نفر
را بكش، كه همه
آنها از سادات
علوى بودند،
يكى يكى از
آنها را به جلو
آورد و گردن
آنها را زدم،
تا تمام شدند،
خادم پيكرها و
سرهاى آنها را
در ميان چاهى
كه در آن اطاق
بود انداخت.
سپس
خادم در اطاق
ديگرى را
گشود، در آنجا
نيز بيست نفر
از سادات و
امامزادگان
را ديدم و به
فرمان خادم،
گردن زدم، او
پيكر و سرهاى
آنها را در
همان چاه
انداخت، سپس
در اطاق ديگرى
را گشود، در
آنجا نيز بيست
نفر زندانى در
بند از
امامزادگان
را ديدم و به
فرمان خادم
گردن زدم،
هنگامى كه
آخرين نفر را
مى خواستم
گردن بزنم، او
پيرمرد بود،
به من گفت: «واى
بر تو اى عنصر
پليد، فرداى
قيامت جواب
جدمان رسول
خدا(ص)را چه مى گويى
اگر بپرسد تو
خون شصت نفر از
فرزندانش را
ريختى كه همه
آنها از نواده هاى
على (ع) و فاطمه
بودند؟
در
اين هنگام
لرزه بر اندام
شدم، خادم با
چهره خشم آلود
به من نگريست و
مرا تهديد
كرد، ناگزير
آن پير را نيز
گردن زدم،
خادم پيكر و
سرهاى آنها را
نيز در ميان
چاه افكند....
موضع گيرى
امام كاظم (ع)
در برابر
هارون
امام
كاظم (ع)
پانزده سال در
برابر چنان
جرثومه پليد و
عنصر خود سر كه
از
ديكتاتورترين
طاغوتها بود
قرار داشت، در
عين حال از
موضع قاطع خود
هيچ گونه عقب
نشينى نكرد، و
تا لحظه شهادت
در برابر
هارون مقاومت
نمود، تا آنجا
كه روزى هارون
به دربانش
ربيع گفت: «نظر
تو درباره
موسى بن جعفر
چيست؟»
ربيع
در جواب گفت:
يا
سيدى! لو خططت
فى الارض خطه
فدخل فيها
موسى بن جعفر ع
ثم قال لا
اخراج منها ما
خرج منها
«اى
سرور من، اگر
در زمين خطى
كشيده شود و
موسى بن جعفر (ع)
در ميان آن خط
برود و سپس
بگويد از آن
خارج نمى شوم،
هرگز از آن
خارج نگردد.»
هارون
با اينكه
سالها امام
كاظم (ع) را در
زندانها نگه
داشت و در
اواخر او را در
زندان سندى بن
شاهك با سخت ترين
شكنجه ها حبس
نمود، و در
چنين شرايطى
با نامه
فرستادن براى
امام، سعى كرد
بلكه امام -
گرچه يكبار- از
هارون سؤال و
تقاضا كند،
امام به ربيع
فرمود: به
هارون بگو:
لم
اخلق سؤولاً:
«خداوند
مرا سؤال
كننده
نيافريده است.»
آرى
امام كاظم
هرگز تسليم
هارون نشد، و
مرعوب تهديد و
فشار او قرار
نگرفت و فريب
تطميع و ظاهر
سازى او را
نخورد و
شاگردان و
شيعيانش را
بشدت از
همكارى با او
نهى مى كرد.
براى آنكه به
روشنى
موضعگيرى
امام كاظم (ع)
در برابر
هارون را
بشناسيم، نظر
شما را به يك
نمونه از
برخورد امام
با او، كه از
دهها نمونه
انتخاب شده
جلب مى كنيم:
سخنان
مستدل امام
كاظم (ع) به
هارون
هارون
در تعقيب
گفتارى، به
امام كاظم (ع)
گفت:
شما
در بين عام و
خاص، روا
دانسته ايد
تا شما را به
رسول خدا(ص)نسبت
دهند و مى گوييد
ما پسر پيامبر
(ص) هستيم، با
اينكه پيامبر (ص)
پسرى نداشت،
تا نسل او از
ناحيه پسر
ادامه يابد و
مى دانيد كه
ادامه نسل از
ناحيه پسر است
نه دختر و شما
اولاد دختر او
هستيد، پس پسر
پيغمبر(ص)
نيستيد؟
امام
كاظم: اگر
پيامبر(ص)هم
اكنون حاضر
شود و از دختر
تو خواستگارى
كند، آيا جواب
مثبت به او مى دهى
؟
هارون:
عجبا! چرا جواب
مثبت ندهم،
بلكه بر اين
وصلت بر عرب و
عجم افتخار مى كنم.
امام
كاظم ولى
پيامبر(ص)از
دختر من
خواستگارى
نمى كند و
براى من روا
نيست كه دخترم
را همسر او
گردانم.
هارون:
چرا؟
امام
كاظم: زيرا،
پيامبر باعث
تولد من شده
است (و من نوه
او هستم) ولى
باعث تولد تو
نشده است.
هارون:
احسنت اى موسى!
اكنون سؤال من
اين است كه چرا
شما مى گوييد:
«من از ذريه
پيامبرهستم؟
با اينكه
پيامبر(ص)نسلى
نداشت، زيرا
نسل از ناحيه
پسر است نه از
ناحيه دختر، و
پيامبر (ص) پسر
نداشت، شما از
نسل دختر
پيامبر (ص)
حضرت زهرا (ع)
هستيد، نسل
حضرت زهرا (س)
نسل پيامبر (ص)
نخواهد بود.»
امام كاظم: آيا
در امانم و
اجازه مى دهى
جواب دهم ؟
هارون:
آرى، جواب بده.
امام
كاظم: خداوند
در قران (آيه 84 و 85
سوره انعام) مى فرمايد:
و
من ذريته داود
و سليمان و
ايوب و
يوسف و موسى و
هارون و كذلك
نجزى
المحسنين - و
زكريا و يحيى و
عيسى و الياس
كل من
الصالحينو
از دودمان
ابراهيم (ع)،
داود و سليمان
و ايوب و يوسف
و موسى و هارون
هستند، اين
چنين
نيكوكاران را
پاداش مى دهيم
- و همچنين
زكريا، يحيى و
عيسى و الياس،
و هر كدام از
صالحان بودند.»
(انعام / 84 و 85)
اكنون
از شما مى پرسم:
پدر عيسى چه
كسى بود؟
هارون:
عيسى (ع) پدر
نداشت.
امام
كاظم:
بنابراين
خداوند در آيه
مذكور ، عيسى (ع)
را به ذريه
پيامبران از
طريق مادرش
مريم ملحق
نموده است،
همچنين ما از
طريق مادرمان
فاطمه (س) به
ذريه پيامبر
اكرم(ص)پيوسته ايم
سپس
فرمود: آيا بر
دليلم
بيفزايم؟
هارون
گفت: بيفزا
امام
كاظم: خداوند (در
مورد ماجراى
مباهله) مى فرمايد:
فمن
حاجك فيه من
بعد ما جائك من
العلم فقل
تعالو ندع
ابنائنا و
ابنائكم و
نسائنا و
نسائكم و
انفسنا و
انفسكم ثم
نبتهل فنجعل
لعنة الله على
الكاذبين.
«هر
گاه بعد از علم
و دانشى كه (درباره
مسيح) به تو
رسيد (باز)
كسانى با تو به
محاجه و ستيز
برخيزند، به
آنها بگو:
بياييد ما
فرزندان خود
را دعوت مى كنيم،
شما هم
فرزندان خود
را، ما زنان
خود را دعوت مى كنيم،
شما نيز زنان
خود را، ما از
نفوس خود دعوت
مى كنيم شما
نيز از نفوس
خود، آنگاه
مباهله مى كنيم،
و لعنت خدا را
بر دروغگويان
قرار مى دهيم.»
(آل عمران / 61)
آنگاه
فرمود: هيچ كس
اداعا ننموده
كه پيامبر(ص)هنگام
مباهله (يعنى
نفرين كردن
براى هلاكت
آنكس كه راه
باطل را مى پيمايد)
با گروه
نصارى، كسانى
را براى
مباهله آورده
باشد، جز على(ع)،
فاطمه(س)، حسن
و حسين (ع) را،
بنابراين از
اين ماجرا
استفاده مى شود
كه منظور از «انفسنا»
(از نفوس خود)
على (ع) است، و
منظور از «ابنائنا»
(حسن و حسين (عليهما
السلام) مى باشند
كه خداوند
آنها را پسران
رسول خدا(ص)
خوانده است.
هارون،:
دليل روشن
امام كاظم (ع)
را پذيرفت و
فرمود: احسنت
بر تو اى موسى !//
سندى
بن شاهك،
پليدترين و
خشن ترين
عنصر، از مهره هاى
دستگاه
طاغوتى هارون
بود، كه بى
رحمى و
خونخوارى خود
را در نزد
هارون به
اثبات رسانده
بود، از اين رو
هارون او را به
عنوان
زندانبان
امام كاظم (ع)
برگزيد.
زندان
او بسيار
هولناك،
تاريك و
وحشتناك بود،
براى رعايت
اختصار، و
روشن شدن مطلب
به فرازهاى
تاريخى و
روايى زير
توجه كنيد:
الف:
شكنجه هاى
زندان
در
فرازى از
زيارتنامه اى
كه عالم بزرگ
سيد بن طاووس
آن را در كتاب «مصباح
الزائر» نقل
كرده در وصف
زندان امام
كاظم (ع) چنين
مى خوانيم:
وصل
على موسى بن
جعفر...
المعذب
فى قعر السجون
و ظلم
المطامير، ذى
الساق
المرضوض بحلق
القيود،
والجنازة
المنادى
عليها بذل
الاستخفاف،
والوارد على
جده المصطفى،
و ابيه
المرتضى و امه
سيدة النساء
بارث مغصوب و
ولاء مسلوب، و
امر مغلوب، و
دم مطلوب، و سم
مشروب:
«سلام
و درود بر آن
شكنجه ديده در
قعر زندانها و
تاريكيهاى
گودالها،
صاحب ساق پاى
كوفته شده به
وسيله حلقه هاى
زنجيرها.
سلام
بر جنازه اى
كه با كمال
خوارى و
اهانت، بر او
فرياد كردند،
سلام بر آن
وارد شده بر جد
خود حضرت
مصطفى(ع)، و
پدرش حضرت
مرتضى (ع) و
مادرش سرور
همه بانوان،
با ارثى غصب
شده و مقام
امامت ربوده
شده و حكومت
مغلوب گشته
وخونى كه
مطالبه مى شود،
و زهرى كه به
او خورانيدند...»(1)
ب:
دگرگونى كنيز
زيبا چهره و
مرگ او
روايت
شده: هارون،
كنيزى خردمند
و زيبا چهره و
خوش اندام را (در
ظاهر) براى
خدمتگزارى،
به زندان نزد
امام كاظم(ع)
فرستاد، و
شخصى را
مخفيانه
مأمور كرد تا
حال آن كنيز را
براى او گزارش
دهد، آن شخص
ديد: آن كنيز
زيباروى در
زندان، به
سجده افتاده و
با سوز و گداز
مى گويد:
قدوس،
سبحانك،
سبحانك،
سبحانك:
«اى
خداى پاك و
منزه! تواز هر
عيب و نقصى
منزه هستى،
منزه هستى،
منزه هستى!»
او
را نزد هارون
بردند، در
حالى كه مى لرزيد
و به آسمان
نگاه مى كرد،
همانجا مشغول
نماز شد، وقتى
كه از او
پرسيدند: «اين
چه حالتى است
كه پيدا كرده اى؟»
در
پاسخ گفت: «عبد
صالح (امام
كاظم) را ديدم
كه چنين بود.»
او
معجزه اى از
امام كاظم (ع)
كه دار زندان
ديده بود براى
هارون نقل
كرد، هارون كه
بر اثر كينه و
حسد، به خشم
آمده بود، به
يكى از
مأمورينش گفت:
اين زن ناپاك
را تحت نظر
بگير تا اين
نطالب را به
كسى نگويد. آن
كنيز همچنان
مشغول عبادت
بود تا اينكه
قبل از شهادت
امام كاظم (ع)
از دنيا رفت!(2)
از
رهگذر خاك سر
كوى شما بود
هر ناقه كه در
دست نسيم سحر
افتاد
-----------------------------------------------------
1-مفاتيح
الجنان.
2-اقتباس
از مناقب آل
ابيطالب،ج 4، ص
297
______________________________________________
ج:
سجده هاى
طولانى امام
در زندان
روزى
هارون با ربيع
دربان، به پشت
بام زندان
آمدند، هارون
از سوراخ بام
زندان به داخل
زندان نگاه
كرد و گفت: اين
جامه چيست كه
هر روز در
اينجا مى نگرم؟
ربيع:
اين جامه
نيست، بلكه
موسى بن جعفر(ع)
است كه هر روز
از هنگام طلوع
خورشيد تا ظهر
درحال سجده
است.
هارون:
ان هذا من
رهبان بنى
هاشم:
«اين
شخص از راهبان
بنى هاشم است.»
ربيع:
پس چرا او را
به زندان
افكنده و بر او
سخت گرفته اى
؟
هارون:
هيهات لابد من
ذلك
0 هيهات!
اين كار قطعا
بايد انجام
شود!»(1)
با
اينكه امام
كاظم(ع) در
زندان در سخت ترين
وضع به سر مى برد،
هارون
نتوانست وجود
امام راتحمل
كند، سرانجام
مقدارى خرما
طلبيد، و با
سوزن و نخ زهر
آلود، آن
مقدار خرما را
زهر آگين
نمود، سپس آن
خرماها را به
خادم خود داد و
به او گفت: «اين
خرماها را به
زندان نزد
موسى بن جعفر(ع)
ببر و بگو
اميرمؤمنان (هارون)
از اين خرما
خورده و
مقدارى را
براى شما
فرستاده و شما
را به حقش
سوگند مى دهد
كه از اين خرما
بخوريد، كه از
دستچين خود من
است و آن را
براى شما
برگزيده ام!»
--------------------------------------------------------------
1-عيون
اخبار
الرضا،ج 1، ص 95.
خادم
به زندان رفته
و پيام هارون
را به امام
رسانيد! امام (ع)
مقدارى از آن
خرما خورد و
طولى نكشيد كه
به شهادت رسيد.(1)
هارون
براى حفظ
ظاهر، جمعى از
بزرگان
طالبيين،
عباسيين و
قضاة و ساير
افراد را كه
تعدادشان 70
نفربود
طلبيد، و
جنازه امام
كاظم (ع) را به
آنها نشان داد
و به آنها گفت:
ببينيد كه او
به مرگ طبيعى
از دنيا رفته
است...(2)
روايت
شده: امام كاظم
(ع) پس از مسموم
شدن، سه روز در
بستر شهادت
قرارگرفت و از
دنيا رفت،
سندى بن شاهك
براى ظاهر
سازى، چند نفر
قاضى و افراد
عادل نما را
كنار بستر
امام حاضر
كردو به آنها
گفت: «ببينيد
كه موسى بن
جعفر (ع) هيچ
گونه آسيب و
ناراحتى بدنى
ندارد.» ولى آن
حضرت به آنها
فرمود: «گواهى
دهيد كه مدت سه
روز است،
مسموم شده ام
وبزودى بر اثر
آن از دنيا مى روم.»
و در آخر روز
سوم به شهادت
رسيد.(3)
روايت
كننده مى گويد:
جنازه امام
كاظم (ع) را در
ميان تابوت
نهاده و (از
ميان زندان)
بيرون
آوردند، شخصى
در كنار
جنازه، فرياد
مى زد:
هذ
امام الرافضة
فاعرفوه:
«اين
امام رافضيان (شيعيان)
است، او را
بشناسيد.»
سپس
جنازه را به
بازار
آوردند، در
آنجا بر زمين
نهادند، سپس
در آنجا اعلام
كردند كه: «اين
جنازه موسى بن
جعفر(ع) است كه
به مرگ طبيعى
از دنيا رفته
است، بياييد و
جنازه او را
نگاه كنيد.»
مردم
از هر سو آمدند
و بر جنازه
نگاه مى كردند،
اثر زخم و خفگى
در بدن او
نديدند، و در
پاى
-----------------------------------------------------------
1-اقتباس
از عيون اخبار
الرضا، ج 1، ص 101و102.
2-همان
مدرك.
3-بحار،
ج 48، ص 248.
________________________ ________________________
او
اثر حنا ديده
مى شد، سپس
دست
اندركاران
حكومت، به
علما و فقها
دستور دادند
تاگواهى خود
را در مورد
اينكه موسى بن
جعفر (ع) به مرگ
طبيعى از دنيا
رفته،
بنويسند و
امضا كنند،
همه آنها
نوشتند و امضا
كردند، جز
احمدبن حنبل (رئيس
مذهب حنبلى) كه
هرچه او را
سرزنش كردندو
زجر دادند،
جيزى ننوشت.(1)
هـ:
سخن گفتن
امام، از
شهادت خود
هنگامى
كه امام كاظم(ع)
از دنيا رفت،
سندى بن شاهك،
دستور داد،
جنازه آن حضرت
را روى جسر (پل)
بغداد
نهادند، و به
مردم اعلام
كرد كه آن حضرت
به مرگ مقدر،
از دنيا رفته
است، مردم مى آمدند
و بدن مطهر آن
حضرت را مى ديدند
و آثار جراحت و
زخمى در آن
نبود، روايت
شده، يكى از
شيعيان مخلص،
كنار جنازه
آمد، در حالى
كه مردم
اجتماع كرده
بودند و مى گفتند:
«موسى بن جعفر»
كشته نشده
است، بلكه به
مرگ طبيعى از
دنيا رفته »
او
(شيعه مخلص) به
آنهاگفت: «من
از خود امام
كاظم(ع) مى پرسم
كه چگونه از
دنيا رفت.»
حاضران
گفتند: «او
مرده است،
چگونه از او
خبر مى گيرى؟.»
او
نزديك آمد و
گفت: «اى پسر
رسول خدا، تو و
پدرت، راستگو
هستيد و به من
خبر بده، آيا
به مرگ مقدر از
دنيا رفتى، يا
كشته شده اى؟»
آن
حضرت (به اعجاز
و اذن الهى)
سخن گفت و سه
بار فرمود:
قتلا
قتلا قتلا.
«كشته
شدم، كشته
شدم، كشته شدم».(2)
ده
نمونه از
گفتار امام
كاظم (ع)
----------------------------------------------
1-انوار
البهيه،ص 313.
2-اثباة
الهداة، ج 3، ص 212.
________________________ ________________________
1-
من استوى
يوماه فهو
مغبون، و من
كان آخر يوميه
شرهما فهو
ملعون، و من
يعرف الزيادة
فى نفسه فهو فى
النقصان، و من
كان الى
النقصان،
فالموت خير له
من الحياة
«كسى
دو روز او (از
نظر معنوى)
يكسان باشد،
او ضرر كرده
است و كسى كه
روز دومش از
روز قبلش بدتر
باشد، او
ملعون است، و
كسى كه در
زندگى خود
افزايش كمال
نشناسد، در (سراشيبى)
نقصان و كمبود
است، و كسى كه
چنين باشد،
مرگ براى او
بهتر از زندگى
است.»
2-
المومن مثل
كفتى
الميزان،
كلما زيد فى
ايمانه زيد فى
بلائه
«مؤمن
همچون دو كفه
ترازو است، هر
قدر در كفه
ايمان او
بيفزايد، در
كفه بلا (و
آزمايشات) او
مى افزايد.»
3-
من عقل قنع بما
يكفيه، و من
قنع بما يكفيه
استغنى
«كسى
كه عاقل باشد،
به آنچه از مال
كه زندگيش را
كفايت كند،
قناعت مى نمايد
و كسى كه به
همين اندازه
قناعت كند، از
ديگران بى
نياز است.»
4-
قليل العمل من
العالم مقبول
مضاعف، و كثير
العمل من اهل
الهوى و الجهل
مردود.
«عمل
اندك از انسان
عالم و آگاه،
چند برابر
پذيرفته شود و
عمل بسيار از
هواپرستان و
نادانان
پذيرفته نشود.»
5-
سندى بن شاهك
زندانبان آن
زندانى كه
امام كاظم (ع)
در آن بود،
هنگام شهادت
امام به آن
حضرت عرض كرد:
اجازه دهيد من
شما را از (مال
خود) كفن كنم،
امام كاظم (ع)
به او فرمود:
انا
اهل بيت حج
صرُورتنا، و
مهور نسائنا و
اكفاننا من
ظهور اموالنا.
ما
از خاندانى
هستيم، كه
هزينه نخستين
حج، مهريه
زنان و كفنهاى
ما بايد از
پاكترين
اموال ما باشد.
»
________________________ ________________________
6-
عونك للضعيف
من افضل
الصدقة
«كمك
تو به ناتوان،
از بهترين
صدقه هاست.»
7-
من كف غضبه عن
الناس كف الله
عنه عذاب يوم
القيامة.
«آن
كس كه خشم خود
را از مردم باز
دارد، خداوند
عذاب قيامت را
از او بازدارد.»
8-
من بذر و اسرف
زالت عنه
النعمة.
«هر
كس كه بريز و
بپاش و اسراف
كند، نعمت از
او از بين مى
رود.»
9-
ما من شيىء
تراه عيناك
الا و فيه
موعظة
«هيچ
چيزى را
چشمانت نمى نگرد
مگر اينكه در
آن، پند و
اندرز نهفته
است. »
10-
من حسن بره
باخوانه و
اهله مدفى
عمره.
«هر
كه به برادران
و افراد
خاندانش نيكى
كند، عمرش
دراز گردد.»
نمونه هايى
از شيوه هاى
رفتارى امام
كاظم
(ع)
عبادت
و نهايت خضوع
امام كاظم (ع)
در پيشگاه خدا
امام
كاظم (ع) همچون
پدر و اجداد
پاكش، قبل از
هر چيز بنده
خالص خدا بود،
و شيوه بندگى
در تمام رفتار
و گفتار و
حركات او
آشكارا ديده
ميشد.
مناجاتها،
دعاها، سجده ها،
راز و نيازها و
نمازهاى او آن
چنان در نهايت
خضوع و در سطح
بسيار عالى
عرفان انجام
مى شد كه هر
بيننده و
شنونده را
دگرگون مى كرد،
چنانكه كنيز
هارون را در
زندان، آن
چنان دگرگون
كرد كه در حالت
عبادت و
مناجات جان
سپرد( چنانكه
قبلاً ذكر شد.)
دانشمند
معروف اهل
تسنن خطيب
بغدادى مى نويسد:
«از اين رو به
موسى بن جعفر «عبد
صالح»
مى گويند كه
كوشش فراوان
در عبادت و
اظهار بندگى
در پيشگاه خدا
داشت.»
در
فرازى از
صلواتنامه
امام كاظم (ع)
در شأن
عبادات، گريه ها
و سجده هاى
طولانى آن
حضرت چنين
آمده:
الذى
يحيى الليل
بالسهر الى
السحر
بمواصلة
الاستغفار،
حليف السجدة
الطويلة، و
الدموع
الغريزة، و
المناجاة
الكثيرة،
والضراعات
المتصلة
«آن
امامى كه تا
سحر بيدار بود
و پيوسته
استغفار مى كرد،
همدم سجده
طولانى و
سرشكهاى
فراوان و
مناجات بسيار
و زارهاى پشت
سر هم بود. »
سجده هاى
طولانى
روايت
شده: آن حضرت،
نماز شب را مى خواند،
و آن را به
نماز صبح متصل
مى كرد، سپس
تا طلوع
خورشيد، به
تعقيب نماز
اشتغال داشت و
بعد به سجده مى رفت،
و سر از سجده
بر نمى داشت
تا نزديك ظهر
فرا مى رسيد و
بسيار دعا مى كرد
و به خصوص اين
دعا را بسيار
تكرار مى كرد:
اللهم
انى اسئلك
الراحة عند
الموت، و
العفو عند
الحساب
«خدايا!
از درگاهت
استراحت
هنگام مرگ، و
عفو هنگام
حسابرسى را
درخواست مى كنم.»
روايت
شده: آن حضرت
روزى وارد
مسجد رسول خدا(ص)در
مدينه شد، در
اول شب به سجده
رفت، شنيده شد
كه در سجده مى گفت:
عظم
الذنب من
عبدك، فليحسن
العفو من
عندك، يا اهل
التقوى و يا
اهل المغفرة
«گناه
از بنده ات
بزرگ شد، پس
عفو از
پيشگاهت،
نيكو و زيبا
خواهد گرديد،
اى سزاوار
پرهيزكارى و
آمرزش.»
اين
دعا را مكرر
گفت، تا صبح شد.
نيز
روايت شده:
امام كاظم (ع)
آنقدر از خوف
خدا مى گريست
كه محاسنش از
اشك چشمش خيس
ميشد، و
هنگامى كه
آيات قرآن را
مى خواند،
محزون مى شد و
گريه مى كرد،
و شنونده ها
آن چنان تحت
تأثيرتلاوت
قرآن آن حضرت
مى شدند كه بى
اختيار گريه
مى كردند.
سجده
شكر و استغفار
بسيار امام
كاظم (ع)
هشام
بن احمر مى گويد:
همراه امام
كاظم (ع) بودم،
آن حضرت سوار
بر مركب بود و
با هم در خارج
شهر مدينه
حركت مى كرديم،
ناگاه ديدم آن
حضرت از پشت
مركب، زانو خم
كرد و پياده شد
به سجده
افتاد، و سجده
طولانى انجام
داد، سپس سر
بلند كرد.
از
آن حضرت
پرسيدم: «قربانت
گردم چرا سجده
طولانى نمودى؟»
امام
كاظم (ع): هنگام
حركت، به ياد
نعمتى افتادم
كه خداوند به
من عطا فرموده
است و خواستم
خدا را به خاطر
آن نعمت سجده
كنم «و در حال
سجده از او
تشكر و سپاس
نمايم. »
از
شگفتيها
اينكه امام
كاظم (ع) فرمود:
انى
استغفر الله
فى كل يوم خمسة
آلاف مرة.
«من
هر روز پنج
هزار بار در
پيشگاه خدا،
استغفار و طلب
آمرزش مى كنم.
»
كرامتى
از امام كاظم (ع)
و توجه او به
بينوايان
امام
كاظم (ع) در منى (نزديك
مكه) بود،
بانويى را ديد
گريه مى كند و
بچه هايش نيز
كه در كنارش
هستند گريه مى كنند،
به خاطر آنكه
گاوى شيرده
داشتند و آن
گاو مرده بود.
امام
كاظم (ع) نزد آن
بانو رفت و
فرمود: «اى
كنيز خدا، چرا
گريه مى كنى؟»
بانو
گفت: «اى بنده
خدا، من داراى
چند كودك يتيم
هستم، و تنها
در زندگى يك
گاو داشتم كه
زندگى من و بچه
هايم به وسيله
آن گاو تأمين
مى شد، اكنون
آن گاو مرده و
دست من و بچه
هايم از همه
چيز كوتاه شده
است و بيچاره
شده ايم.»
امام
كاظم (ع): اى
كنيز خدا، آيا
مى خواهى آن
گاو را براى تو
زنده كنم؟
به
دل بانو افتاد
كه در پاسخ گفت:
آرى.
امام
كاظم (ع) به
كنار رفت و دو
ركعت نماز
خواند، و دست
به سوى آسمان
بلند كرد و
لبهايش را
تكان داد (كه
معلوم بود دعا
مى كند) سپس
برخاست، گاو
را صدا زد، و
با نوك عصا يا
پنجه پا به آن
گاو مرده زد،
ناگهان آن گاو
برخاست و راست
ايستاد، وقتى
كه زن آن منظره
را ديد، جيغ
كشيد و فرياد
مى زد:
عيسى
بن مريم و رب
الكعبة
«سوگند
به خداى كعبه
اين مرد، عيسى
بن مريم (ع) است.»
امام
كاظم (ع) به
ميان مردم رفت
و از آنجا گذشت.
شورت
با غلامان و
احترام به
آنها
حسن
بن جهم مى گويد:
در محضر امام
رضا (ع) بوديم،
سخن از امام
كاظم (ع) به
ميان آمد،
امام رضا (ع)
فرمود: با
اينكه عقلهاى
مردم قابل
مقايسه با عقل
پدرم (امام
كاظم) نبود،
گاهى با
غلامان سياه
خود در امور
مشورت مى كرد (و
به رأى و فكر
آنها احترام
مى گذاشت)
شخصى به پدرم
گفت: «آيا با
غلامان سياه
مشورت مى كنى؟!»
در پاسخ فرمود:
ان
الله تبارك و
تعالى ربما
فتح على لسانه
همانا
خداوند متعال
چه بسا (راه حل
مشكلى را) بر
زبان همان
غلام سياه
بگشايد .»