سؤال  47 : در بعضى از جلسات ، وهابيت مطالب ضد شيعى براى شيعيان بيان مى كنند . مثلا اين كه : « مذهب شيعه در زمان امام صادق(عليه السلام) بوجود آمد و نه در زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) » ما پاسخ مى دهيم : « رهبران مذاهب شما ، همه دانش آموختگان محضر امام صادق(عليه السلام) هستند . »

آنها مى گويند : « ما به سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كه هيچ تغيير نكرده باشد ، عمل مى كنيم ، اما شما به آنچه امامتان مى گويد رفتار مى كنيد ، مثلا نمازتان كسالت بار و وضويتان سبك است . نماز خواندن با تربت را از كجا آورده ايد ، در حالى كه در زمان پيامبر تربت نبود . احاديث بسيارى هست كه در زمان على(عليه السلام)و ابوبكر و عمر و عثمان اختلافى وجود نداشت » .

اكنون از محضر حضرتعالى پاسخ اين شبهات را مى خواهيم .

جواب : بسيارى از دانشمندان ، شاگردى علماء و پيشوايان مذاهب را در محضر امام صادق(عليه السلام) يادآور شده اند . اين گفته ابوحنيفه مشهور است كه « اگر آن دو سال  ـ  كه در محضر امام صادق(عليه السلام) بودم  ـ  نبود ، هر آينه نعمان  ـ  ابوحنيفه  ـ  هلاك شده بود . »

كمال الدين محمد بن طلحه الشافعى در كتابش ، « مطالب السؤل » مى گويد : گروهى از بزرگان و پيشوايان بودند كه از امام صادق(عليه السلام) نقل حديث مى كردند و از علمش بهره مى بردند از جلمه ، يحيى بن سعيد انصارى ، ابن جريح ، مالك بن انس ( امام مذهب مالكى ) ، سفيان ثورى ، ابن عيينه ، ابوحنيفه ( امام مذهب حنفى ) شعبة بن حجاج ، ايوب سجستانى و ديگران .

قرمانى در صفحه 112 مى گويد : « امام صادق(عليه السلام) ، در حديث امام و رئيس بود و از او ، يحيى بن سعيد ، ابن جريح ، مالك بن انس ، سفيان ثورى ، ابن عيينه ، ابوحنيفه ، شعبه و ايوب سجستانى ، روايت كرده اند . » و اينان از فقهاى بزرگ و پيشوايان مذهب ، نزد عامه هستند .

اين كه گفته مى شود ، عامه به سنتى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل مى كنند كه هرگز تغيير نكرده باشد ، نادرست است . زيرا ، پيشوايان مذاهب آنها ، اجتهاد نموده و به رأى و استحسان و قياس و مصالح مرسله عمل مى كردند . و اين مى رساند كه سنت نبوى(صلى الله عليه وآله وسلم) به طور كامل به ايشان نرسيده ، بلكه بسيارى از آن ضايع شده و از بين رفته است . پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) ، همه احكام و هر آن چه مورد نياز مردم بود در مسائل دنيا و آخرتشان ، تا قيامت ، بيان فرمود ، ما در روايات منقول از صحاح عامه ( ستّه ) و ديگر كتاب هايشان ، جز اندكى از سنن نبوى ، نمى يابيم . از اين روست كه ناچارند به قياس و استحسان روى آورند ، چون باب اجتهادشان ، به واسطه از بين رفتن اخبار و سنن ، بسته شده است(« و ركبت السفينة » از مروان خليفات ، يا « اضواء على السنة النبوية » تا معلوم شود چگونه سنت نبوى ، نزد عامه از بين رفته است ، با توجه به اينكه ، خلفا ، خصوصاً عمر از تدوين حديث جلوگيرى مى كردند .) .

اينك سؤال اين است كه احكام و سنت هايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)بيان فرمود كجا رفته است ؟ آيا آن ها را نزد اصحابش به امانت گذاشت ؟ و حال آن كه روشن شد برخى از احكام و سنن از بين رفته است . اما عقيده ما اين است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) همه علوم و احكام شريعت مورد نياز امت را نزد امام على(عليه السلام) به امانت سپرد . امامى كه قرآن از او به (و من عنده علم الكتاب) (رعد : 43)« كسى كه علم كتاب الهى نزد اوست » تعبير مى كند . از على(عليه السلام)روايت است كه : « پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ، هزار باب علم به من آموخت كه از آن ، هزار باب ديگر گشوده مى شود . »

حاكم در مستدرك ، جلد سوم ، صفحه 126 با سند صحيح از على(عليه السلام)روايت نموده است كه در زمان حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمود : « به خدا سوگند ، همانا من برادر و دوست و پسر عمو و وارث علم پيامبرم . پس چه كسى نسبت به او برحق تر از من است ؟ »

شيعه و سنى روايت كرده اند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : « انا مدينة العلم و علىٌ بابها . » من شهر علم هستم و على درب آن .

از آنجا كه ، اين علوم و احكام را اهل بيت(عليهم السلام) به ارث برده اند ، بنا گذاشتند كه در طول زمان ، آنها را بيان كرده و روشن سازند . از اين رو ، مراكز فقهى ، روائى و سنن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ، نزد شيعه ، بيشتر و وسيع تر بوده است . اين معنى درست عمل به سخن امام(عليه السلام) و سنت نبوى است .

باب اجتهاد ، براى عامه ، تا زمان پيشوايان چهارگانه شان گشوده بود ، اما پس از ايشان بسته شد و امت چه دانشمندان و چه نادان ها ، مقلدين اين پيشوايان شدند . پيشوايانى كه زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را درك نكردند و جز اندكى از سنن نبوى ، چيزى به آنها نرسيد . در نتيجه به قياس و استحسان روى آوردند .

اما ، اماميه ، اعتقاد به باز بودن باب اجتهاد ، تا قيامت دارند . و اجتهاد را ، استنباط حكم شرعى از كتاب خدا ، سنت نبوى ، اجماع و عقل مى دانند ، به گونه اى كه در همه مسايل جديدى كه پيش مى آيد ، امكان استنباط حكم آن ، از منابع ياد شده است .

اما علماى عامه ، نسبت به رخدادهاى عالم سرگردانند ، زيرا استنباط احكام از سنت نبوى برايشان ممكن نيست ، چون آنچه در دسترسشان است محدود است . بنابراين چاره اى جز پيروى از چهار پيشواى خود ندارند ، اگرچه ، اينان متعرض مسائل مورد نياز اين زمان نشده اند .

 

اما درباره مسئله جمع بين دو نماز  ـ  كه از آن به عنوان نماز كسولان ياد شده است  ـ  روايات زيادى در كتاب هاى عامه هست كه مى گويد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در موارد زيادى بين دو نماز (ظهر و عصر يا مغرب و عشاء ) بى آنكه ، اضطرارى و ترسى در بين باشد ، جمع فرمود . و اين دلالت بر تخيير بين جمع و تفريق ( با فاصله خواندن ) دارد ، اگرچه تفريق ، افضل است ، زيرا نماز در وقت فضيلتش خوانده مى شود .

اما مسئله سجده بر تربت ، از آنجاست كه اماميه ، سجده بر زمين و روئيدنى هايش  ـ  كه خوردنى و پوشيدنى نباشند  ـ  را صحيح و در غير اين صورت باطل مى داند و نيز طهارت محل سجده را معتبر مى داند .

رواياتى از عامه بر اين مطلب دلالت دارد :

  ـ  فرمايش پيامبر كه : خداوند زمين را براى من سجده گاه و پاك كننده قرار داد(من لايحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 240) .

  ـ  پيامبر بر سنگ ريزه گرم سجده مى كرد ، و  ـ  براى حفاظت در برابر گرما  ـ  ردايش را روى آن نمى انداخت .

  ـ  ابن اثير در جامع الاصول ، جلد ششم ، صفحه 256 ، از ابى سعيد خدرى ، روايت كرده است كه در نمازى كه پيامبر با مردم مى خواند ، اثر خاك بر پيشانى و بينى مباركش ديده مى شد . و اين بر لزوم سجده بر خاك دلالت دارد . چون پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمود : « صلّوا كما رأيتمونى اُصَلّى » آن گونه كه مى بينيد من نماز مى خوانم ، نماز بخوانيد .

اما اين كه ، برخى از شيعيان ، تربت مزار امام حسين(عليه السلام)را براى سجده انتخاب مى كنند به اين خاطر است كه اين خاك ، طاهر و شريف و مقدس است . روايات زيادى از عامه موجود است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ، خاك كربلا را در شيشه اى ريخت و نزد ام سلمه امانت گذاشت و او را از شهادت امام حسين(عليه السلام) خبر داد . اين خاك در روز شهادت امام حسين(عليه السلام) ، خونين رنگ شد(محب الدين طبرى در « ذخائر العقبى » ، صفحه 148 ، ذكر كرده كه احمد بن ضحاك نقل كرد از على(عليه السلام) كه : بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) وارد شدم و چشمان ايشان را گريان ديدم . عرض كردم : آيا كسى بر شما ستمى كرده است ؟ چرا چشمانت اشك بار است ؟ فرمود : جبرئيل نزد من بود و با من مى گفت كه حسين(عليه السلام) را كنار شط فرات مى كشند . پس گفت : آيا مى خواهى تربتش را در اختيارت قرار دهم ؟ گفتم :بلى . پس دست دراز كرد و كفى از خاك را به من داد ، پس بى اختيار اشكم جارى شد ) .

از اين گذشته ، اين تربت ، براى ما يادآور شهادت امام حسين(عليه السلام) در راه خدا و احياء دين اسلام است . پس هركه بر اين خاك پاك سجده مى كند به ياد مى آورد كه بايد رفتارى شايسته و خالص داشته باشد و آماده باشد تا جان خود و هر آن چه كه برايش ارزشمند است ، در راه خدا تقديم كند ، و اين گونه ، خشوع و خضوعش براى خدا بيشتر مى شود .

در مورد مسئله عدم مخالفت اميرالمؤمنين(عليه السلام) با خلفاء ، اگر منظور اين باشد كه امام ، آنها را قبول داشت و تأييد مى كرد و عليه آنها اقامه دليل نفرمود ، چون خود را برتر و برحق به خلافت نمى ديد ، اين انكار يك مسئله كاملا بديهى و آشكار است . چرا كه تاريخ ، روايات و سيره ها ، بسيارى از مخالفت ها ، احتجاجات ، اظهار خشم ها و خوددارى امام از دنباله روى ايشان و نيز نارضايتى از ستمى كه بر او رفت و حقش غصب شد ، را نوشته اند .

براى روشنى بيشتر مطلب به كتاب المراجعات صفحات 283 تا 290 و نيز خطبه سوم نهج البلاغه  ـ  معروف به شقشقيه  ـ  ، همچنين خطبه حضرت زهرا(عليها السلام) در مسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با حضور زنان مهاجر و انصار و نيز احتجاج هاى امام على(عليه السلام) با خلفاء ، در كتاب احتجاج مرحوم طبرسى مراجعه كنيد .

حضرت على(عليه السلام) ، خود را وصى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ، جانشين او و اميرالمؤمنين و صاحب بيعت روز غدير مى دانست . روايات متواترى در كتاب هاى عامه  ـ  چه رسد به شيعه  ـ  بر اين مسئله دلالت دارند .

و اگر منظور از عدم مخالفت حضرت ، اين باشد كه با مخالفين نجنگيد و حقش را با زور نگرفت ، بله اين حرف درست است .

 

سؤال  48 : در كتاب عروة الوثقى در فصل مكروهات دفن آمده است : «  . . . هفتم : تجديد و نوسازى قبر پس از كهنه شدن ، به جز قبور پيامبران ، اوصياء و صالحان و . . . .

نهم : ساختن بنائى بر قبر مگر قبور ياد شده . دهم : مسجد قرار دادن مقبره ، مگر قبور ياد شده . . . . يازدهم : اقامت در كنار قبور ، مگر قبور پيامبران و ائمه(عليهم السلام) » .

وجه اين استثنا چيست ؟ و نظرتان درباره تزيين و زيباسازى فعلى در اين قبور چيست ؟

جواب : وجه استثناء قبور ائمه(عليهم السلام) آن است كه ادله كراهت مطلق است و اطلاق ، قابل تقييد است .

آن چه كراهت را نسبت به قبور ائمه قيد زده است عبارت است از :

الف ) تعمير و نوسازى اين قبور ، تعظيم شعائر دينى و بزرگداشت مظاهر دين به شمار مى آيد . بنابراين يا اصلا مكروه نيست و يا حسنى كه اين كار دارد ، بر كراهت غلبه دارد .

ب ) پيشينه رفتار مسلمين ( سيره متشرعه ) در بزرگداشت اين قبور به زمان خود ائمه هم مى رسد پس اگر مكروه مى بود خودشان مى بايست پيش گيرى مى فرمودند .

ج ) آن چه « ابو عامر » واعظ حجازى روايت كرده است از امام صادق(عليه السلام)  ـ  و ايشان هم از پدرانشان  ـ  كه « رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام)فرمود : اى اباالحسن! همانا ، خداوند متعال قبر تو و پسرت را زمينى از زمين هاى بهشت و عرصه اى از عرصه هاى بهشت قرار داده است . خدا دل هاى پاكان و نيكان و برگزيدگان را مشتاق شما قرار داد . آنان در راه شما سختى ها و آزارها را مى پذيرند و براى نزديكى به خدا و دوستى با رسولش قبورتان را آباد كرده و فراوان به زيارت شما مى آيند . يا على! آنان خاصّان شفاعت من هستند و بر حوض كوثر وارد مى شوند . ايشان زائران من در بهشت و همسايه هاى من در آنجا هستند .

يا على! هر كه قبور شما را آباد سازد گويا سليمان بن داود را در ساخت بيت المقدس يارى كرده است . هر كه مزارتان را زيارت كند ثوابى برابر هفتاد حج بعد از حج واجب دريافت مى كند و از گناهان پاك مى شود مانند روزى كه از مادر زاده شد .

پس يا على! مژده باد تو را و دوستانت را بر نعمت هايى كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به قلب كسى خطور كرده است .

اما فرومايگان از مردم ، زائرانتان را بخاطر زيارت شما سرزنش مى كنند آن گونه كه زناكار را به خطاى زنايش ملامت مى كنند . آن ها بدترين مردم امت من هستند كه به شفاعتم نخواهند رسيد و در حوض كوثر وارد نشوند »(تهذيب ، ج 6 ، ص 107 ، حديث 189) .

اما مقبره را مسجد قرار دادن اگر به معناى مسجد متعارف باشد آرى كراهت دارد بلكه مى شود گفت حرام است . زيرا لازمه اش نبش قبر است . و اما اگر به معناى نماز خواندن در كنار يا روى قبر است بايد گفت :

1  ـ  دليل بر كراهت روايتى است كه در سلسله سندش « ابوالجارود » وجود دارد كه مورد لعن ائمه(عليهم السلام)قرار گرفته است ، اگر چه گفته شده در نقل روايت راستگو است .

2  ـ  ممكن است روايتى كه كراهت را بيان مى كند مرادش ديگر قبور است و شامل قبور اولياء نشود .

3  ـ  (لنتّخذنّ عليهم مسجداً) (كهف : 21) « در محل اصحاب كهف مسجدى بر پا مى داريم . » ، به اطلاق روايت  ـ  بر فرض وجود  ـ  قيد مى زند و از آن رجحان نماز گزاردن در مزار اولياء حق فهميده مى شود ، و ما اين حكم را كه مربوط به شريعت زمان اصحاب كهف است در شريعت خود باقى مى داريم .

از اين گذشته ، آيه ناظر به اصحاب كهف است و قطعاً ائمه(عليهم السلام)افضل از ايشان هستند . به اين همه بيافزاييد رواياتى را كه در مستحب بودن نماز گزاردن در مزار ائمه(عليهم السلام) پس از زيارتشان ، وارد شده است .

 

اگر بپذيريم كه روايات كراهت ، قبور ائمه(عليهم السلام)را هم شامل مى شود ، در اين صورت اطلاق آنها اين بار ، با اجماع و سيره قيد مى خورد . مطالب زير نيز هر يك شاهدى بر اين مدعا است :

اقامت حضرت زهرا(عليها السلام)بر مزار حضرت حمزه سيدالشهداء(عليه السلام)( عموى گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)) و نيز نوحه ام المصائب حضرت زينب كبرى(عليها السلام) در كنار مزار برادر كه مى فرمايد : « ماندن در كنارت را بر مى گزينم اگرچه درندگان گوشتم را بخورند ، اما چه كنم به ما اجازه ماندن نمى دهند . » همچنين آن چه بر برترى و ثواب شب زنده دارى در كنار مزار حضرت امام حسين(عليه السلام)در شب عيد قربان ، دلالت دارد .

همچنين ابن مردويه از انس بن مالك و « بريده » نقل كرده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)اين آيه را قرائت فرمود (فى بيوت أذن الله أن ترفع و يذكر فيها اسمه) (نور : 36) .

پس مردى برخاست و گفت : يا رسول الله ، مانند اين بيوت كجاست ؟ حضرت فرمود : خانه هاى پيامبران .

ابوبكر پرسيد : آيا اين بيت ( خانه على و فاطمه ) هم از آنهاست ؟ فرمود : آرى از بافضيلت ترين اين بيوت است .

اما دليلى بر كراهت آراستن مزار ائمه(عليهم السلام) نداريم . چون منع زينت ، ويژه مساجد است . و آراستن مزار ائمه(عليهم السلام)خوب است زيرا نشان از توجه و دوستى به صاحبان مزار است و اين پسنديده است .

   

سؤال  49 : نظر تفصيلى حضرتعالى درباره كتاب سليم بن قيس چيست ؟

جواب : سليم بن قيس ، انسانى بلندمرتبه ، ارجمند و مورد اعتماد ( ثقه ) مى باشد . در مقام او ، گواهى « برقى » به اينكه وى از اولياء و بزرگان اصحاب اميرالمؤمنين(عليه السلام)است ، كافى باشد . همچنين ، علامه حلّى ، به عدالت او حكم نموده است . كتاب سليم بنابر گفته نعمانى در كتاب غيبت ، از اصول معتبر بلكه از بزرگ ترين آن هاست و تمام محتوايش صحيح است و از معصوم(عليه السلام) ، يا از كسى كه چاره اى جز تصديق و قبول روايتش نيست ، صادر شده است . صاحب وسائل الشيعه ، در خاتمه كتاب مى گويد : كتاب سليم ، از كتاب هاى قابل اعتمادى است كه قرائن بر ثبوتش استوار ، و از مؤلفينش به تواتر رسيده است و يا علم داريم كه نسبت آن به مؤلفينش صحيح است ، به گونه اى كه شكى در آن باقى نمى ماند .

البته در بعضى نسخه ها ، دو مطلب وجود دارد :

1  ـ  اين كه ، ائمه ، سيزده نفرند . البته اين نسخه غلط دارد . صاحب وسايل فرموده است : « آن چه به ما رسيده از نسخه كتاب سليم ، هيچ فسادى در آن نيست ، و شايد موضوع فاسد ، غير آن باشد . براى همين هم ، شهرت نيافته و به ما نرسيده است . »

و شايد مراد اين باشد كه ائمه(عليهم السلام) با پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) سيزده نفرند ، چنان كه در نسخه هاى ديگر است كه ائمه از فرزندان اسماعيل اند و با پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) سيزده نفر هستند .

2  ـ  كتاب ، شامل پندى است از محمد بن ابى بكر به پدرِ در حال مرگش ، با اينكه عمرش كمتر از سه سال بود . اما اين هم ، خدشه اى به كتاب نمى زند ، زيرا ، نهايتش اين است كه بگوييم اين نسخه مخدوش است اما نسخه هاى ديگر خالى از اين گونه مطالب است .

برخى از بزرگان رجالى ( ميرزا در رجال كبير ) گفته اند : آن چه به ما رسيده است  ـ  از كتاب سليم  ـ  بيانگر اين است كه عبدالله بن عمر ، پدرش را هنگام مرگ پند داد و چنين امرى ممكن بوده است و مقتضى حكم به ساختگى بودن نيست . همچنين تفرشى(سيد مصطفى حسينى تفرشى از علماى حدود سده يازدهم هجرى ، صاحب كتاب نقدالرجال است . اين كتاب با تحقيق مؤسسه آل البيت(عليهم السلام) در 5 جلد منتشر شده است) در حاشيه « نقدالرجال » گفته است : اغلب احاديث سليم به طريق ديگرى در كتاب هاى شيعه و سنى روايت شده است ، اين خود ، صحت اين كتاب را تأييد مى كند .

 

سؤال  50 : نظر حضرتعالى درباره « خطبة البيان » منسوب به اميرالمؤمنين(عليه السلام)چيست ؟ برخى ، از تجزيه و تحليل متن خطبه ، نتيجه گرفته اند كه خروج حضرت مهدى ( عجّل الله تعالى فرجه الشريف ) نزديك است .

لطفاً نظرتان را نسبت به اين خطبه از جهت عملى ، عقلى و متن بفرمائيد .

جواب : اين خطبه از نظر سند معتبر نيست و با اسناد معتبر هم به دست ما نرسيده است . در نهج البلاغه و كتاب هاى معتبر هم نيامده است . از نظر متن هم آشفتگى دارد و تعابير و الفاظ و مطالبى دارد كه مناسبتى با صدور از سوى امام(عليه السلام) ندارد .

  

سؤال  51 : آيا آن چه كه « حافظ برسى » در كتابش « مشارق انوار اليقين » درباره خطبة الافتخار ـ التطنجيه ـ   آورده است ، از طرف امام (عليه السلام) ، ثابت است ؟ زيرا برخى مردم را يافتم كه بعضى سخنان موجود در اين خطبه را انكار مى كنند ، اگرچه خودم همه اش را تصديق مى كنم.

جواب : اين خطبه ، با سند صحيح ، نزد ما ثابت نشده است و صِرف ذكرش در مشارق انوار اليقين دلالت بر اعتبارش نمى كند .

 

سؤال  52 : شنيده ايم بعضى از كسانى كه ادعاى علم و تشيع دارند ، به جواز عمل به احكام مذاهب سنى قائل اند . نظرتان چيست ؟

جواب : تعبد به مذاهب آنها ، در غير صورت تقيّه جائز نيست و از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)است ، كه فرمود : « امت من ، به زودى به هفتاد و اندى فرقه ، تقسيم مى شوند ، يك فرقه از آنها ، اهل نجات و ديگران ، در آتش اند . » و فرقه ناجيه گروهى اند كه در آن ، اهل بيت(عليهم السلام)هستند(اين گونه پرسش و پاسخ ها ، جنبه علمى دارد ، نه سياسى تا كسى گمان كند به زيان وحدت است . و اگر آنها ، فتوا به جواز عمل به فقه شيعه را بدهند ، جاى شگفتى نيست . چرا كه پيشوايان چهارگانه آنها ، شاگردان مكتب اهل بيت(عليهم السلام)بوده اند) .

 

درس خواندن در مدارس غیر شیعه

سؤال  53 : درباره مدارس حال حاضربعضى از كشورهاى اسلامى

كه مواد درسى گوناگون عقايد و تفسير و تاريخ و . . . آن ، با ديدگاه هاى شيعه اختلاف دارد ، نظرتان چيست ؟ با توجه به اينكه در بعض كشورهاى منطقه والدين به مسائل فرهنگى فرزندانشان عنايتى ندارند .

جواب : هرگاه درس خواندن در اين گونه مدارس ، باعث فساد عقيده دانش آموز شود ، ورود به آن جايز نيست و بر پدران است كه ، فرزندان خود را از مدرسه بيرون آورند . مگر آن كه ، پدران بتوانند ، عقايد فاسد و شبهات باطل را از اذهان فرزندان خود خارج كنند .

   

سؤال  54 : نظرتان درباره شعائر حسينى(عليه السلام) چيست ؟ و در جواب آنان كه مى گويند چنين مراسم و شعائرى در دوران ائمه(عليهم السلام)نبوده است و اكنون مشروعيت ندارد ، چه مى فرمائيد ؟

جواب : حق اين است كه شعائر حسينى مصاديق روشن شعائر الهى است ، بنابراين مشمول اين سخن خداى تعالى است كه : (و من يعظم شعائر الله فإنّها من تقوى القلوب)(حج : 32) « هر كس شعائر الهى را بزرگ شمارد ، اين از پرهيزكارى دل هاست »  .كه اين بزرگداشت شعائر به تفاوت زمان ها و مكان ها و اقوام و ملل ، گوناگون است .

اما اين كه گفته شده است در تاريخ ائمه(عليهم السلام) ذكر نشده است بايد گفت :

1  ـ  گاهى چيزهايى در تاريخ رخ داده است كه بنا به عللى ثبت نشده است . مثلا مورخ قصد ثبت هرگونه حادثه اى را نداشته است يا به علت محدوديت و سخت بودن ارتباطات خبر از جايى به جايى ديگر نمى رسيده يا بسيار دير مى رسيده است . پس مى توان گفت ممكن است در سرزمينى نوعى از مراسم حسينى اجرا مى شده است ولى مردم سرزمين ديگرى در همان عصر از آن خبر نداشته اند چه رسد به ما كه اينقدر از نظر زمان از آنها دور مى باشيم ؟

مثلا در تاريخ اسلام ، شواهدى حاكى از اين كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)از غير غنائم خمس گرفته باشند ، نداريم . حال آيا مى توان با اطمينان گفت كه خمس فقط به غنائم تعلق مى گيرد ؟ يا بايد حداقل اين احتمال را داد كه در آن زمان غير از غنائم چيز ديگرى بوده است كه مشمول حكم خمس باشد . اما احتمال اينكه چون مورد مصرف خمس فقط اهل بيت(عليهم السلام)بوده اند ، پيامبر از سر بزرگوارى از اجراى آن صرف نظر مى فرمود ، بر خلاف زكات كه مصرفش همه افراد امت بودند ، مردود است . زيرا خمس غنائم با خمس غير غنائم از اين نظر كه هر دو متعلق به اهل بيت(عليهم السلام)است ، مشترك است .

نتيجه اينكه ، انكار وجود شعائر حسينى در دوره ائمه(عليهم السلام)درست نيست زيرا تمامى حوادث در صفحات تاريخ بازگو نشده است .

2  ـ  بر فرض نبود اين شعائر در عصر ائمه(عليهم السلام) بايد گفت ايشان در آن دوره در شدت تقيه بودند و برپايى چنين مراسمى به گونه اى آشكار ممكن نبوده و به صورت مخفى برگزار مى شده است مثلا در دوران عباسيان چون برخى از حركت هاى ضد حكومت عباسى به عنوان « خون خواهى امام حسين(عليه السلام) »(مقاتل الطالبين و مناقب ابن شهر آشوب ) بوده است ، حكومت از ترس فروپاشى ، نهايت سخت گيرى را نسبت به ائمه(عليهم السلام) و شيعيان مى كرد تا آن جا كه منجر به اقدام براى تخريب مزار سيد الشهداء(عليه السلام)شد(بحار الانوار ، ج 45 ، ص 390 تا 400) . پس فشار شديد از سوى دشمن ، مانع آشكار شدن مراسم حسينى بوده است .

تحقيق مسئله اين است كه روايت زيادى در تشويق و تحريك موكد در برپايى مجالس حسينى از سوى ائمه(عليهم السلام) و سرودن شعر در اين مجالس و هر كارى كه موجب احياء امر ايشان باشد وارد شده است(بحارالانوار ، ج 44 ، ص 278) .

به دو روايت نمونه توجه كنيد :

الف  ـ  معتبره سدير : از امام صادق(عليه السلام) درباره مردى پرسيدم كه جامه اش را در سوگ پدرش پاره كرده بود . فرمود : « همانا ( در مصيبت حسين بن على(عليه السلام) زنان بنى هاشم ) جامه ها دريدند و به صورت ها سيلى زدند ، و بر مثل اين مصيبت جامه پاره كنيد و سيلى به صورت بزنيد »(تهذيب الاحكام ، ج 1 ، ص 325 ، ح 1207) .

ب  ـ  روايتى كه مى گويد « زنان بنى هاشم ، جامه سياه و پشمين پوشيدند و امام سجاد(عليه السلام) هم در عزاداريشان طعام داد »(بحار الانوار ، ج 45 ، ص 188) .

نكته اين كه ، شكل برگزارى مراسم عزادارى ، نسبت به زمان ها و مكان هاى گوناگون ، متفاوت است اما همگان در اصل برپايى سوگوارى سيد الشهداء(عليه السلام)مشتركند .

در پايان ، توصيه مى كنم مؤمنين ، در حد توانشان در برپايى شعائر حسينى تلاش كنند و ايشان را بر حذر مى دارم از اينكه به اندازه بند انگشتى در شعائر حسينى گامى به عقب برداند ، و گرنه به فراموشى و حتى انكار جريان كربلا مى انجامد ، آن گونه كه در ماجراى غدير بى انصافى شد ، آن گاه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به فرمان خداى متعال ، مأمور ابلاغ امامت و امارت على(عليه السلام) شد ، دست كم شصت هزار صحابى حاضر و شاهد بودند و اين امر را پذيرفتند و بر على(عليه السلام) به عنوان اميرالمؤمنين ، سلام دادند . اما بسيارى از اين شاهدان ، در عمل ، منكر آن شدند .

اكنون هم نهضت سيد الشهداء(عليه السلام)با انكار و پيكار مخالفان حق تهديد مى شود . آن كس كه تصميم به ريشه كنى درخت تنومند اسلام گرفته

است ، از قطع شاخه هاى آن شروع كرده است . اما برغم آن ها خداوند نورش را كامل خواهد كرد هرچند كافران را خوش نيايد (والله متم نوره و لوكره الكافرون)( صف : 61) .

 

سؤال  55 : كسى مى گويد : « برخى از مردم در عراق ، روز عاشورا را جشن گرفته ، شراب مى نوشند و برخى هم در شب عاشورا براى گرم شدن ، شراب مى نوشند . » نظر شما چيست ؟

جواب : شيعيان در عراق و در كشورهاى ديگر ، روز عاشورا را روز اندوه و گريه قرار داده و مراسم سوگوارى برپا مى كنند . اگر كسى هم در روزهاى معمول شراب مى نوشد ، روز عاشورا در سوگ حسين(عليه السلام) و به احترام ايشان نمى نوشد چه رسد به اين كه جشن برپا كنند و به خاطر اين روز شراب بنوشند . نه ، اين سخن واقعيت ندارد .

بله ، برخى سيه دلان ، چه بسا در اين روز بنا به عادتشان بنوشند ، اما نه به عنوان برپايى مجلس شادى و اين ربطى به ميليون ها مؤمن عزادار در مصيبت حسين شهيد(عليه السلام)ندارد .

 

سؤال  56 : نظر جنابعالى در مورد عزادارى هايى كه باعث ضرر زدن به نفس ، مانند سيلى محكم به صورت يا ضربه به سر و يا گريه شديد و بلند باشد ، چيست ؟

جواب : برپايى شعائر حسينى ، نزد خداى متعال امرى نيكو و پسنديده و از شعائر الهى است ،(و من يعظم شعائر الله فإنّها من تقوى القلوب)(حج : 32) « و هركس شعائر الهى را بزرگ دارد ، پس اين از پرهيزكارى دل هاست » .

و گمان نمى كنيم كه گريه شديد يا ضربه به سر و صورت ، زيان به شخص برساند ، هرچند باعث خونريزى و خدشه و خراش شود ، و دليلى بر حرمت ضرر زدن به بدن ، تا منجر به قتل يا نقص عضو يا از بين رفتن برخى حواس نشود ، وجود ندارد .

   

سؤال  57 : شخصى كه از زيارت امام رضا(عليه السلام) بازگشته بود ، نقل مى كرد كه :

« اخيراً در ايران در روز عاشورا دسته عزادارى تشبيه به حيوانات بيرون مى آيد . چگونه ممكن است به هر روشى كه مى خواهند عزادارى كنند و همچون سگ ها ، سينه خيز مى روند ، اين ها فردا ، با صداى چهارپايان و چيزهايى مانند آن ، به عنوان عزادارى بيرون مى آورند كه موجب شگفتى شد . » بفرمائيد واقعيت قضيه چيست و آيا در مشهد ، چنين كرده اند ؟

جواب : آن شخص ، اين قضيه را به صورت زشت و نامربوطى براى شما نقل كرده است . واقعيت اين است كه گروهى از مؤمنين شهرهاى دور ، به زيارت حضرت امام رضا(عليه السلام) مى آيند كه گاهى با ايام سوگوارى ( محرم و صفر ) هم زمان مى شود . وقتى به صحن شريف رضوى يا نزديك آن مى رسند ، از شوق و محبت امام(عليه السلام) ، هيجانى شده بر زمين مى افتند و خداى تعالى را ، بر اين نعمت بزرگ و توفيق زيارت ، سجده مى كنند . چرا كه زيارت جسمى است كه روحش طلب است . دوست ، آنها را بر وصال خود طلبيده و اجازه ديدارش را داده است . در نتيجه ، آنها از شدت شوق و حب و فروتنى ، صورت بر خاك گذارده و به سوى مرقد ، مى كشد . اينجاست كه عقل ، در برابر جريان عشق و محبت دست بسته و متحير مى ماند . محب ، آنگاه كه محبوبش به وصال مى خواندش ، در گامهايش توان ايستادن نمى يابد و از شدت شوق ، بر زمين مى افتد و با سر به سوى او مى رود . اين حالت ، مظهرى از مظاهر محبت و نشانى از نشانه هاى شوق است .

تا وقتى به عنوان مطلوبيت استحباب شرعى و نوعى از زيارات مستحبى ، تلقى نشود ، مانعى ندارد . بلكه امرى عادى است و از محبى كه نائل به ديدار محبوبش شده ، سر مى زند . همان گونه كه ، در و ديوار و عتبه مقدسه را مى بوسند .

و ما حبّ الديار شغفن قلبى *** ولكن حبّ من سكن الديار

( مجنون در عشق ليلى ، سرود كه : دوستى اين ديار نيست كه قلبم را ربوده است بلكه دوستى ساكن اين ديار است كه مرا ربوده است . « مترجم » )(  اين تعبير لطيف در داستان حضرت يوسف(عليه السلام) هم آمده است :(قد شغفها حبّاً) « همانا ( يوسف ) دل او ( زليخا ) را از سر محبت ، ربوده است » يوسف : 30 ).

ممكن است ، اين عمل مؤمنين را ، به عنوان اظهار محبت به اهل بيت(عليهم السلام) و بزرگداشت شعائر دانست كه مى تواند استحباب شرعى هم كسب كند .

به هر حال ، اين از اظهار حزن و عزا نبوده و ربطى هم به شعائر حسينى ندارد و منظور ، اصلا اين نبوده است .