هادى امت حضرت سمانه مادر امام هادي عليه السلام ولادت و نامگذارى امام هادى عليه السلام
آغاز امامت امام هادى عليه السلام امامت امام هادى(ع) در خردسالى نشانه هاى صدق امامت امام هادى (ع)
حوزه علميه امام هادى(ع) در مدينه

مناظره جالب در مورد حكم  مسيحى زنا كار شاگردان حوزه امام هادى(ع)
مبارزات فرهنگى امام هادى با گروهكها موضعگيريهاى امام هادى(ع) در برابر ظلم     از سخنان حضرت هادى (ع)
ماه فروزانى دگر شعر

 

هادى امت

«امام» پيوند قدسى آسمان و زمين است. تجلى سيطره روح الهى برتن خاكى، و امامت طيف گسترده و مائده روحانى خداوند است كه تاريخ را و ابديت روح آدميان را به خويش فرا مى خواند. اين «عقل» خاكى، جز به مدد نسيمى كه از گلستان هدايت «امام» مىورزد، به سراپرده قداست و طهارت افلاكى راه نمى برد.

تصوير تابناك امامت فرا راه مردمان است در طريق عبوديت. و زمزمه جارى كلام امام و درياى طراوت و شفافيت حضور امام مشتاقان را به سوى حقيقت مى كشاند.

بشريت، اگر تن به هدايت آسمانى «امام» در ندهد، به در يوزگى خاك و امامان دروغين ناپاك درخواهد افتاد و شيعه در تلاطم امواج خروشان تاريخ و در انبوه درهم پيچيده دشواريها و درشتيها، هماره چشم به آينه درخشان امامت دوخته است و سر بر آستان آسمان ولايت سائيده است و اين است كه درد درازناى زمان و چرخش چرخ روزگار، برسر پاى خويشتن ايستاده است .

امامان شيعه در روزگار خود - هر يك بر حسب اوضاع و شرايط روزگار و احوال و افعال آدميان - به گونه اى نگهبان حريم حرمت عقل و وحى بوده اند. آنچه از تفاوت و اختلاف عرصه هاى عمل، كلام و حركت امامان به چشم مى آيد،اگر چه از بيرون و منظر تاريخى ناپيوسته و گونه گون باشد. در درون و باطن از انجام و پيوستگى برخوردار است» تعيين حركت و شيوه هاى عمل در نظام ولايت و امامت محتاج بازنگرى و بازسنجى تاريخ زندگى امامان است.

نگرشى كه بر مبناى توحيد و بنيادهاى استوار هدايت گرى «امامان»متكى باشد، از ژرف نگرى و آينده بينى و هوشيارى پيامبرانه امامان به شگفت خواهد آمد. اگر يك سو قيام خونبار امام حسين (ع) است. و يك سو صلح سرخ امام حسن (ع) و اگر يك طرف نشر علم و احكام و انديشه هاى كلامى و فقهى و... است، در عصر امام باقر (ع) و امام صادق (ع) - و يك طرف، حفظ و استمرار بخشيدن به تداوم خط ولايت - در عصر امام جواد (ع) و امام هادى (ع) - همه و همه تصويرى واحد است از آئينه تابناك و درخشنده امامت.

مورخى كه بى عنايت به اين گونه گونى عرصه ها و عرضه ها در پى تاريخ نگارى برآيد، در امواج سهمناك تاريخ پراكنده و بريده بريده، برحيرت خويش خواهد افزود.

و امام على النقى، امام هادى (ع) دهمين حجت الهى يكى از اين نورهاى پاك و درخشان است كه زندگانى آسمانى اش كتاب سترگ حقيقت است.

حضرتش نيمه ذى الحجه در سال دويست و دوازده هجرى در حوالى مدينه چشم عالميان را به چهره ملكوتى خويش گشود. پدر بزرگوارش، حضرت امام جواد (ع) آيت خداوند در زمين و مادرش حضرت سمانه مغربيه (كه به سيده شهرت دارد) است. نام حضرتش على است كه رمز آسمانى عروج انسان است و ميراث خاندان عصمت. ناصح، نقى، هادى، فقيه، عالم، شهيد و خالص از القاب حضرت است كه هريك برخواسته از منش و شخصيت گرانقدر و روحانى اوست. دوران امامت آن حضرت از سال 220ه- سال شهادت پدر بزرگوارش، امام جواد (ع) تا سال 254ه - تاريخ شهادت خود آن حضرت ـ به درازاكشيد. 34 سال از عمر 52 ساله آن حضرت بر سه سكوى پاسدارى از حريم قرآن و رسالت و امامت گذشت. حضرتش، همچون پدر، در خردسالى (به تقريب هشت سالگى) به امامت رسيد و اعجاز امامت ديگر بار در چهره امامى ديگر تجلى كرد. اگر چه ستمكاران ناباورانه در عهد امامت حضرت جواد (ع) به سختى از امامت و توانايى پيامبرگونه او در سن خردسالى شكست خورده و دچار گونه اى حيرت ديوانه وار گشته بودند، اما در عهد امامت حضرت هادى (ع) نيز، از خردسالى حضرتش برنتابيدند و در پى برهم زدن و آشوبگرى در انديشه شيعى برآمدند و ديگر بار حضرت را به آزمايشهاى علمى و فكرى آزمودند تا شايد رخنه اى در سد محكم امام دراندازند، جنيدى نامى را بر حضرت گماردند تا او را در خردسالى مجاب كند. امااو سرگشته و حيران از جوشش چشمه هاى علم حضرت به شگفت درآمد و حلقه محبت و ولايت حضرت را در گوش كرد. مى گفت: «نمى دانم خردسالى چنين كه ديوارهاى مدينه او را در برگرفته اند، اينهمه علم و معرفت را از كجا فراچنگ آورده است!».

عصر زندگى امام هادى (ع)، عصرى پرتلاطم و آكنده از دشوارى ها و ستمگرى ها بر - شيعيان - بود .

آشفتگى سياسى و اقتصادى و درهم پاشيدگى اوضاع اصلاح اجتماعى، مجال را براى حاكمان ستمگر تنگ نمى كرد و آنان بر تعصب و تقويت پايه هاى جور و ستم مى افزوند.

زمامداران خونخوار عباسى از هر فرصتى براى نابودى و از ميان برداشتن تنها مخالفان سرسخت خود، شيعيان سود مى جستند.

اين زمان، حفظ تجمع شيعيان و استمرار بخشيدن به مقاومت و امر ارشاد سياسى و اجتماعى، رسالت خطير و حساس امامت بود. دستگيرى وتعقيب بزرگان شيعه. همچون محمدبن صالح و محمدبن محمد الحسينى و... و نيز شهادت بسيارى ازآنان همچون يحيى بن عمر و... و ايذإ و آزار شيعيان، كار را بر آنان چنان دشوار ساخته بود كه اگر نقش امامت حضرت در كار نبود، اثرى از شيعه برجاى نمى ماند.

و روشن است كه امام نيز از خطر توطئه و دسيسه هاى جباران شوم روزگار و خونخوارانى همچون متوكل در امان نمى ماند. امام جماعت حرمين (مكه و مدينه)، از سوى دستگاه خلافت، به متوكل عباسى نوشت كه: «اگر ترا به مكه و مدينه حاجتى است، على بن محمد (هادى) را از اين ديار بيرون بر.» كه بيشتر اين ناحيه را مطيع خود گردانيده است»

و اين پس از سعايت مخالفان و دشمنان و تفتيش مكرر و چند باره خانه حضرت بود كه هيچ به دست نياورده بودند .

مسعودى آورده است كه:«در باب حضرت امام على النقى (ع) نزد متوكل سعايت كردند و گفتند كه در منزل آن جناب اسلحه بسيار و نامه هاى فراوان است كه شيعيان او را از قم براى او فرستاده اند و آن جناب عزم آن دارد كه بر تو خروج كند...» يحيى بن هرثمه از فرماندهان ارتش متوكل مى گويد: «سراى اورا بازرسى كردم و در آن جز قرآن و كتب علمى نيافتم»

تمام اين جريانهاى اجتماعى، عاقبت متوكل را مجبور كرد كه امام را به سامرا، مقر حكومت خويش» فرا بخواند تا حضرتش را در حيطه مراقبت و اطلاع خويش محصور كند.

و اين بود كه به تقريب بيست سال از زندگانى حضرت در سامرا و مقر حكومت عباسى گذشت. در تمام اين دوره بيست ساله حضور جماعتى از بنى عباس - كه تاريخ آن را ياد مى كند - نشانگر تلاش حكومت عباسى براى تنگ كردن مجال بر حضرت امام هادى (ع) است.

تاريخ صحنه هاى شگفتى را از حضور امام در عرصه مقاومت و ظلم ستيزى در حافظه خود گنجانيده است. گاه حضرت را به اجبار به مجلس عيش متوكل وارد مى كنند و متوكل حضرتش را (نعوذبالله). به باده نوشى مى خواند و آنگاه كه امام خردمندانه اهانت او را پاسخ مى گويد» از امام مى خواهد كه دست كم شعرى بخواند و امام گرچه شاعر نيست اما دشمن را با تير ابياتى شگرف و شگفت بر زمين عجز و ناتوانى مى دوزد:

باتواعلى قلل الجبال تحرسهم غلب الرجال فلم تنفعهم القلل

و استترلوا بعد از من معاقلهم و اتسكنوا حفرا يابئسما نزلوا ... ستمگران بر قله كوهها خانه ساختند ولى چه سود كه كوهها هم يارى شان نكردند... آنگاه از فراز كوهها به شيب گورها درافتادند... چه جايگاه پليدى!

تربيت شاگردان و مردان سترگى كه هريك زمانه اى را متحّر مى سازند و دنيايى را مبهوت مى كنند از ديگر بركات فيض حضور حضرت است، بزرگانى همچون حسين بن سعيد، ابو هاشم جعفرى، عبدالعظيم حسنى و ابن سكيت (شاعر شهيد) از آبشخور روحانى فيض امام سيراب گشته اند.

سرانجام، جباران زمانه، عظمت حضور امام را تاب نياوردندو حماسه شهادت كه ميراث خاندان ولايت است، دوباره تاريخ را به چرخش درآورد، امام (ع) را به زهر دشمنى و كينه، به شهادت رساندند، و سوگ حضرتش را جاودانه ساختند.

امّا دريغ كه چراغ هدايت خاموش گردد و در كار امامت شكست درگيرد!!

ميلاد حضرتش برشيفتگان حضرت خجسته باد

حضرت سمانه مادر امام هادى (ع)

حضرت سمانه از اهالى مغرب (حدود بين آفريقا و اندلس )بودكه دست تقدير او را به مدينه آورد و همسر امام جواد (ع )گرديد .

اين بانوى با كمال به قدرى در راه كمالات و فضايل معنوى ممتاز بود كه او را سيده و ام الفضل (مادر ارزشها) مى ناميدند

در زهد و تقوا در عصر خود بى نظير بود و بيشتر روزهاى سال روزه سنتى مى گرفت .

هنگامى كه سمانه با كاروان مغرب به مدينه آمد و توسط محمدبن فرج به خانه امام جواد( ع )راه يافت و همسر آن حضرت گرديد امام جواد در شان او چنين فرمود:

ان اسمها سمانه و انها امة عارفة بحقى و هى من نساء الجنة لا يقربها شيطان مارد و لا ينالها كيد جبار عنيد و هى كانت بعين الله التى لا تنام و لا تخلف عن امهات الصديقين و الصالحين

«نام او سمانه است او بانويى است كه به حق مرا مى شناسد او از بانوان بهشت است شيطان سركش به او نزديك نشود و نيرنگ طاغوت عنود به او راه نيابد او همواره مورد نظر لطف خداوندى است كه هرگز خواب ندارد و همطراز مادران افراد صديق و صالح است.»

عالم بزرگ سيد مرتضى در كتاب عيون المعجزات در شان حضرت سمانه مى نويسد:

و كانت من القانتات

«او از بانوانى بود كه در مقام عبادت خدا نهايت خشوع و خضوع را داشت و پيوندش با خدا بسيار گرم و تنگاتنگ بود.»

آرى يك بانو مى تواند به مقامى برسدكه به فرموده امام جواد شايستگى مادرى افراد راستين و شايسته را پيدا كند و فرزانه ممتاز و ارجمندى همچون امام هادى از دامن او برخيزد.

ولادت و نامگذارى امام هادى(ع )

امام هادى در روستاى (و به تعبير ديگر در مزرعه)« صريا» كه در يك فرسخى مدينه قرار داشت و امام كاظم آن را احداث نموده بود در روز سه شنبه نيمه ذيحجه ديده به جهان گشود

امام جواد نام او را على نهاد .همنام اجداد پاكش امير مومنان على و على بن الحسين امام سجاد و على بن موسى الرضا و چه نامگذارى شايسته اى.

چرا كه شجاعت و بلاغت و سخنورى امير مومنان على را داشت و در عبادت و تقوا و بندگى همچون سيد ساجدين بود و در كمالات و سياست و تدبير بسان حضرت رضا( ع) بود

كنيه او را ابو الحسن نهاد چرا كه يادآور شهامت و صبر ابوالحسن اول امام كاظم بود و علم و حلم ابوالحسن دوم حضرت رضا(ع) را داشت

به اين ترتيب امامان(ع) به ما آموختند كه نامهاى زيبا براى فرزندان خود انتخاب كنيم و با كنيه و لقبهاى زيبا و معنا دار به آنهااحترام بگذاريم چرا كه احترام به كودك نقش مهمى در رشد روانى و بلوغ اخلاقى او دارد و او را از هر گونه عقده و احساس كمبود دور مى سازد.

امام هادى(ع) لقبهاى متعددى مانند نقى و هادى و امين و طيب و فقيه و مؤتمن ومتوكل و عالم و....داشت كه هر يك از اين لقبها بيانگر يكى از صفات ارزشمند او است و او به طور كامل از آن صفات بهره مند بود .

آغاز امامت امام هادى و تصريح امام جواد(ع) به آن

قبل از آنكه امام هادى(ع) به امامت برسد پدرش امام جواد(ع) در فرصتهاى مناسب به امامت و جانشينى او تصريح نموده بود

از جمله در آن هنگام كه در سال 220 هجرى از مدينه به سوى بغداد مى رفت يكى از يارانش به نام اسماعيل بن مهران پرسيد امام بعد از شما كيست آن حضرت در پاسخ فرمودند :

الا مر من بعدى الى ابنى على

«امر امامت بعد از من به عهده پسرم على امام هادى مى باشد.»

امامت امام هادى(ع) در خردسالى

دومين امامى كه در خردسالى و در سن هشت سالگى به امامت رسيد امام هادى(ع) بود .

كوتاه سخن آنكه: از نظر جهان بينى الهى پيشوايان الهى به خاطراهداف معنوى از تربيتهاى خاصى برخوردارند به طورى كه لياقت آن را مى يابند كه در دوران خردسالى داراى ارزشها و كمالات در سطح عالى گردند كه در افراد عادى چنين موقعيتى ممكن نمى باشد .خداوند ى كه تواناييش نامحدود است چه مانعى دارد به خاطر اهداف مهمتر به يك خردسال لياقت و شايستگى امامت را بدهد چنانچه دلايل استوار و نشانه هاى امامت و معجزاتى كه از امام هادى(ع) در همان دوران خردسالى بروز كرد شاهد آن بود كه موردلطف خاص خداوند قرارگرفته و واجد كمالات يك امام جامع و معصوم همچون سليمان و عيسى و يحيى كه در دوران كودكى به مقام پيامبرى رسيدند شده است .

نشانه هاى صدق امامت امام هادى (ع)

على بن مهزيار مى گويد به شهر سامرا رفتم و در مورد امامت حضرت هادى شك داشتم ديدم هوا گرم و تابستانى است و مردم لباس تابستانى پوشيده اند ولى امام هادى لباس زمستانى پوشيده به علاوه يك پوشش زمستانى بر پشت اسبش افكنده و دم اسبش را بسته مردم از كار آن حضرت تعجب مى كردند و مى گفتند:« آيا اين مرد مدنى را نمى بينيد كه لباس زمستانى در تابستان پوشيده»

من با خود گفتم: اگر اين شخص امام بود چنين نمى كرد مردم به صحرا رفتندو امام نيز سوار بر اسب به سوى صحرا روانه شدند و باران شديد باريد به طورى كه همه خيس شدند اما امام به خاطر آن لباسهاى زمستانى كه پوشيده بود خشك و سالم مانده بود با خود گفتم گمان مى برم كه همين شخص امام باشد .

سپس با خود گفتم خوب است در باره جواز نماز با لباسى كه به عرق جنب آلوده شده بپرسم نيز با خود گفتم اگر او چهره اش را به روى من بگشايد او حتما امام است.

همين كه او نزديك من آمد صورتش را گشود و همان دم فرمودند: اگر لباس به عرق جنب از حلال باشد نماز با آن جايز است و اگر آلوده به عرق جنب از حرام باشد نماز با آن جايز نيست.

از اين به بعد يقين به امامت آن حضرت نمودم و ديگر در اين مورد شك نكردم.

حوزه علميه امام هادى(ع) در مدينه

يكى از كارهاى مهم امام هادى(ع) كه امامان اهميت بسيار به آن دادند حفظ خط فكرى و فرهنگى تشيع و جلوگيرى از القائات مخالفان بود و اين كار نياز به تربيت شاگردان برجسته و تشكيل حوزه علميه و تدريس فقه و عقايد اصيل اسلامى داشت كه در عصر امام باقر و امام صادق به طور عميق و گسترده اى تاسيس شد و سپس امامان ديگر حتى در شرايط بسيار سخت آن را تبيين و دنبال كردند.

امام هادى در اين راستا قدمهاى راسخ و بزرگى برداشت و شاگردان برجسته اى همچون حضرت عبد العظيم حسنى، خيران الخادم، ابن سكيت اهوازى و ابو هاشم جعفرى و حسين بن محمد مدائنى، جعفر بن سهيل، اسماعيل بن مهران و..تربيت كرد و شاگردان برجسته پدر و جدش را به دور خود جمع نمود و حوزه علمى فعال و پر تلاشى به وجود آورد.

خود آن حضرت در تحكيم و استوارى فقه و عقايد و فرهنگ تشيع همت جدى وسيع نمود به سئوالات امثال يحيى بن اكثم( عالم و قاضى بزرگ اهل تسنن) پاسخ داد و در اين راستا كتابهايى نوشت مانند

رساله اى در اثبات عدل و المنزله بين المنزلتين.

رساله اى در جواب به پرسشهاى يحيى بن اكثم

رساله اى در احكام دين

تفسير صحة الخلقة (تبيين تندرستى)

تبيين مسائل فقهى و پاسخ به سئوالات فقهى به طور پراكنده كه در كتب فقه و حديث شيعه بسيارى از آنها ذكر شده است و مجموعه اى از نامه ها كه در كتاب مكاتبات الرجال عن العسكريين آمده است.

مناظره جالب در مورد حكم اعدام مسيحى زنا كار

عصر خلافت متوكل عباسى (دهمين طاغوت عباسى) بود يك نفر مسيحى با زن مسلمان زنا كرد او را نزد متوكل آوردند متوكل تصميم گرفت حد الهى را بر او جارى سازد آن مرد همان دم اظهار اسلام كرد و خود را به عنوان مسلمان معرفى نمود.

يحيى بن اكثم قاضى دستگاه بنى عباس در آنجا حضور داشت و گفت: «مسلمان شدن اين شخص آثار شرك و عمل ناشايستش را از بين برد پس نبايد حد بر او جارى كرد»

بعضى از حاضران گفتند بايد سه حد بر او جارى گردد و بعضى مطالب ديگر گفتند و گفتگو در اين مورد زياد شد

متوكل در ضمن نامه اى مطلب را براى امام هادى(ع) نوشت و از او خواست جواب سئوال را بدهد وقتى كه نامه به دست امام رسيد او پس از خواندن در پاسخ چنين نوشت:

«بايد ان مرد زنا كار را انقدر تازيانه بزنيد تا بميرد.»

وقتى اين پاسخ به دست متوكل رسيد يحيى و علماى دربار اين فتوا را رد كردند و به متوكل گفتند: چنين نيست ما در قران و در سنت پيامبر چنين مطلبى را نديده ايم.

باز مطلب موجب بحث و كشمكش شد متوكل بار ديگر نامه اى به امام هادى نوشت و در آن نامه ذكر كرد كه: فقها فتواى شما را رد كرده اند و مى گويند چنين مطلبى در قران و سنت نيامده است براى ما بيان كن چرا بر ما واجب است كه آن مسيحى زنا كار را آنقدر بزنيم تا بميرد؟

نامه به دست امام هادى(ع) رسيد آن حضرت در پاسخ، دو آيه 84 و 85 سوره مؤمن را به عنوان دليل قرآنى نوشت كه خداوند مى فرمايد:

فلما رأو بأسنا قالو آمنا بالله و كفرنا بما كنا به مشركين فلم يك ينفعهم ايمانهم لما رأو بأسنا سنة الله التى قد خلت فى عباده و خسر هنا لك الكافرون:

«هنگامى كه عذاب ما را ديدند گفتند هم اكنون به خداوند يگانه ايمان آورديم و به معبودهايى كه همتاى او مى شمرديم كافر شديم اما هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند ايمانشان براى آنها سودى نداشت اين سنت خداوند است كه همواره در ميان بندگانش اجرا شده و آنجا كافران زيانكار شدند.»

وقتى كه اين جواب به متوكل رسيد متوكل فتواى امام را پذيرفت و دستور داد آن مسيحى زنا كار را بقدرى زدند تا در زير تازيانه مرد.

از اين ماجرا فهميده مى شود امامان در استخراج احكام و فتوااز قران استفاده كامل مى كردند و قران سند آنهادر بيان دستورهاى الهى بود.

شاگردان حوزه امام هادى(ع)

با تدريس و همت ارجمند امام هادى(ع) آن هم در شرايط بسيار سخت رژيمهاى فاسد عباسى شاگردان بسيار و برجسته اى تربيت و بروز كردند، علامه باقر شريف قرشى 178 نفر از شاگردان و اصحاب امام هادى(ع) را نام مى برد كه به طور مستقيم از آن حضرت نقل روايت مى كردند و مطالب علمى را گرفته و به ديگران منتقل مى نمودند در اينجا نظر شما را به شرح كوتاه چند نفر از شاگردان برجسته آن حضرت جلب مى كنيم:

1ـ حضرت عبد العظيم حسنى

حضرت عبدالعظيم از نواده هاى امام حسن مجتبى است كه با چهار واسطه به امام حسن مى رسد به اين ترتيب عبدالعظيم فرزند عبدالله بن حسن بن زيد بن امام حسن مجتبى(ع) اين مرد بزرگ از فقها و علماى با همت و برجسته اى بود كه خود داراى حوزه درس بود و مؤسس حوزه علميه در شهر رى و اطراف آن گرديد.

او در محضر امام هادى(ع) به مرتبه اى از علم و اجتهاد و وثوق رسيد كه آن حضرت به ابوحماد رازى فرمود:«اى حماد اگر در شهر و محل سكونت خود شهر رى در مسائل دينى به مشكلى برخوردى از حضرت عبدالعظيم بپرس و سلام مرا به او برسان.»

حضرت عبد العظيم از شاگردان و اصحاب امام رض(ع) و امام جواد(ع) و سپس امام هادى(ع) بود، نامه هاى بسيارى را بين امام جواد و پسرش امام هادى رد و بدل كرد.

حضرت عبدالعظيم كتابهايى تاليف كرد مانند: يوم و ليله، و كتاب خطب اميرالمومنين، و كتاب روايات عبدالعظيم بن عبدالله الحسنى و.....

حضرت عبدالعظيم(ع) در شهر سامرا به محضر امام هادى(ع) مى رسيد متوكل عباسى نسبت به او ظنين شد او به دستور امام هادى(ع) براى حفظ جان خود از گزند متوكل مخفيانه از شهر سامرا بيرون رفت و به صورت پيك پستچى از راه طبرستان مازندران به شهر رى آمد و در آنجا در سرداب خانه يكى از شيعيان مخفى گرديد و كم كم شيعيان به ورود او آگاه شدند و به محضر او مى رفتند.

و همين ملاقاتها موجب تحكيم و گسترش تشيع در شهر رى آن روز گرديد مردم شهر رى در آن عصر از اهل تسنن بودند و سنتهاى ناصبى نيز در ميان آنها نفوذ داشتند چرا كه شهر رى در سال 22 عصر خلافت عمر به دست مسلمين فتح شد و حاكمان آنجا همه از اهل تسنن بودند كه از طرف خليفه نصب شده بودند.

مهاجرت حضرت حمزه بن امام كاظم به اين شهر و سپس ورود حضرت عبدالعظيم به آنجا نقش بسيار در گرايش مردم آنجا به تشيع داشت.

علامه نجاشى روايت كرده كه حضرت عبدالعظيم در شهر رى مخفى بود روزها روزه مى گرفت و شبها را به عبادت بسر مى آورد و مخفيانه بيرون مى آمد و در كنار قبر حضرت حمزه مى رفت و آن را زيارت مى كرد.

 

مقام بسيار ارجمند حضرت عبد العظيم در نزد امام هادى(ع)

روايت شده مردى از اهالى شهر رى به حضور امام هادى رسيدند امام هادى از او پرسيد: كجا بودى؟

او عرض كرد از زيارت مرقد امام حسين آمده ام.

امام هادى به او فرمود:

اما انك لو زرت قبر عبدالعظيم عندكم لكنت كمن زار الحسين بن على :

اگر قبر عبدالعظيم را كه در شهر شما است زيارت مى كردى ثواب كسى را داشتى كه حسين بن على را زيارت كرده است

2-عثمان بن سعيد

ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى، در يازده سالگى در محضر امام هادى(ع) بود و در حوزه علمى آن حضرت موقعيت ممتاز و برجسته اى يافت تا آنجا كه امام هادى(ع) به احمد بن اسحاق قمى كه پرسيده بود اگر دسترسى به شما نيافتيم به چه كسى در احكام رجوع كنيم فرمود:

«اين ابو عمرو مردى امين و مورد اطمينان است هر چه به شما بگويد سخن من است و از طرف من ابلاغ مى كند.»

عثمان بن سعيد همان كسى است كه پس از شهادت امام حسن عسكرى نخستين نايب خاص امام زمان در غيبت صغرى بود و از سال 260هجرى تا سال 300(چهل سال) مقام نيابت را داشت و در سال 300هجرى از دنيا رفت بعد از او مقام نيابت خاص، به پسرش محدبن عثمان رسيد.

امام حسن عسكرى نيز عثمان بن سعيد و پسرش را تأييد كامل نمود تا آنجا كه به احمد بن اسحاق فرمود:

فاسمع لهماو اطعهما، فهما الثقتان المأمونان:

«به سخن آنهاگوش فرا ده و از آنهااطاعت كن آنهادو فرد امين و مورد اطمينان هستند.»

3-ابن سكيت فقيه بزرگ اهوازى

ابو يوسف يعقوب بن اسحاق معروف به ابن سكيت اهوازى از علماى محقق و اديبان نامى شيعه و از ياران و شاگردان مخصوص امام جواد و امام هادى است او در علوم لغت، شعر، منطق، فلسفه و ادبيات سرآمد همه علماى عصر خود بود و تاليفات بسيار در زمينه هاى مختلف اسلامى نوشت كه مورخان نام 23 كتاب او را ذكر كرده اند.

وجود او در اهواز و اطراف آن مايه پر فيض براى گسترش مكتب امامان بود.

متوكل عباسى براى پسرانش المعتز و المويد در جستجوى معلم جامع و محقق بود ابن سكيت به عنوان برجسته ترين معلم انتخاب شد مدتى او ناگزير به فرزندان متوكل درس مى داد و به عنوان معلم پسران خليفه معروف شد ولى او شيعه و شاگرد امام هادى(ع) بود و هرگز مذهبش را كه در جان و روحش آميخته بود رها نمى ساخت يك روز به مناسبتى مجلس با شكوهى از طرف متوكل تشكيل شد رجال شخصيتها اديبان و شاعران به آن مجلس وارد مى شدند و از متوكل تجليل و احترام مى كردند ابن سكيت نيز وارد آن مجلس شد متوكل اطلاع داشت كه او پيرو مذهب تشيع است در آن مجلس در حضور حاضران به ابن سكيت رو كرد و گفت:

اين دو پسرم (شاگردانت المعتز و المويد) را بيشتر دوست دارى يا حسن وحسين را

ابن سكيت در تنگناى سختى قرار گرفت چرا كه به خونخوارى متوكل و جلادان بى رحم او اطلاع داشت در عين حال با كمال صراحت جواب داد:

والله ان قنبرا خادم على عليه السلام خير منك و من ابنيك

«سوگند به خدا قنبر غلام على بهتر از تو و پسران تو است»

متوكل مغرور از اين پاسخ آن چنان خشمگين شد كه به غلامان ترك خود دستور داد زبانش را از پشت سرش بيرون بكشند.

دژخيمان بى رحم متوكل با شديدترين برخورد فرمان متوكل را اجرا كردند و ابن سكيت را به شهادت رساندند.

آرى اين شاگرد برجسته و شجاع امام هادى در شهر سامرا در عصر زندگى امام هادى در سال 244يا 246 هجرى اين گونه جان باخت.

جالب اينكه او را كه يعقوب نام داشت به خاطر وقار و خاموشى در گفتار ابن سكيت (كه از واژه سكوت است)

مى خواندند و خودش درباره مدح كنترل زبان و نكوهش پر حرفى سفارش بسيار كرد.

ولى او سكوت و خاموشى را به معنى غلط آن تفسير نمى كرد بلكه در موارد نهى از منكر زبان او صدها برابر برانتر از شمشير بود او در ميدان اخلاق ابن سكيت بود ولى در ميدان مبارزه ابن الجهر بود كه قران مى فرمايد:

لا يجب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم.

«خداوند فرياد خشن را دوست ندارد جز فرياد خشن مظلوم بر سر ظالم را دوست دارد» سوره نسا ايه 148

مبارزات فرهنگى امام هادى با گروهكها

در عصر امامان بخصوص در دوران خلافت بنى عباس بويژه در عصر امامت امام هادى مكتبهاى مختلفى به وجود آمد و به دنبال آن كشمكش آرا و عقايد موجب صحنه هايى ناگوار مى شد، دستهاى مرموز خلفا نيز براى كمرنگ جلوه دادن مكتب سازنده تشيع، مكتبهاى ديگر را تاييد مى كرد و به صف آرايى در برابر مكتب تشيع قرار مى داد كار به جايى رسيد كه بخش مهمى از حوزه تدريس امام هادى(ع) در راه مبارزه با اين مكتبها و گروهكه، تلاش مى كرد.

طرفداران جبر از يك سو، گروهك واقفيه (كه پس از امام كاظم(ع) امامت امامان ديگر را قبول نداشتند و مى گفتند امام كاظم(ع) زنده است، از سوى ديگر گروهك صوفيه، غلات از سوى سوم و چهارم، هر كدام براى خود برنامه اى و بدعتى ساخته بودند در اين ميان بحث جنجال برانگيز و بى فايده خلق قران (كه آيا قران خالق است يا مخلوق؟ قديم است يا حادث؟) همچنان افكار را به خود متوجه ساخته بود.

امام هادى(ع) محكم و استوار در سنگر تشيع، به هدايت مردم مى پرداخت و با تبيين اصول اسلام و پاسخ به بدعتها و ايرادها و انحرافه،ا از حريم اسلام ناب كه همان تشيع راستين بود دفاع و نگهبانى مى نمود.

موضعگيريهاى امام هادى(ع) در برابر ظلم طاغوتها

امام هادى(ع) در ماه ذيحجه سال 212 به مقام امامت رسيد و حدود 33سال امامت كرد آن حضرت در طول اين مدت با خليفه و طاغوت، به ترتيب زير روبرو بود:

1-معتصم عباسى هشتمين خليفه عباسى (از سال 220 تا 227 ه.ق)، حدودهفت سال.

2-واثق پسر معتصم (از سال 227 تا 232)، حدود پنج سال.

3-متوكل برادر واثق (از سال 232 تا 247)، حدود پانزده سال.

4-منتصر پسر متوكل (شش ماه).

5-مستعين پسر عموى منتصر (از سال 247 تا 252)، حدود پنج سال.

6-معتز پسر متوكل (از سال 252 تا254)، حدود دو سال.

و سرانجام آن حضرت با دسيسه معتز مسموم شده و به شهادت رسيد.

برخورد طاغوتهاى فوق با امام هادى(ع) مختلف بود ولى برخوردمتوكل نسبت به آن حضرت از همه شديدتر بود.

موضعگيرى هاى امام هادى(ع) در برابر آنهابسيار قاطع بود آن حضرت هرگز هيچيك از آنهارا تاييد نكرد و تسليم هيچكدام از آنهانشد و تا مجبور نشد به دربار آنهانرفت و در فرصتهاى مناسب با كنايه و اشاره و گاهى با تصريح، آنهارا طاغوت و ظالم خواند و شيعيان را از هر گونه كمك به آنها امتناع نمود.

از سخنان حضرت هادى (ع)

1ـ هر كه از خود راضى و خود پسند باشد مردم بر او خشمناك مى شوند.

2ـ مصيبت شخص صبر كننده يكى است، اما براى آن كه در مصيبت جزع و بى تابى كند دوتاست.

3ـ بيهوده گوئى و شوخى كردن، خوش منشى بيخردان و صفت نادانان است.

4ـ بيدارى بسيار، موجب افزايش لذت خواب مى شود،و گرسنگى بسيار، خوشى و خوبى طعام را افزون مى كند.

5ـ مقدرات، چيزهائى را به تو نشان دهد كه حتى به دل تو خطور نكرده اند.

6ـ حكمت در طبعهاى فاسد تاثير نمى كند.

7ـ خدا را بقعه هاست، كه دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود، و او آن دعاها را به اجابت رساند و حائر حسين(ع)يكى از آنهاست.

8ـ هر كه از خدا پروا كند مردم از او پروا كنند. هر كه خدا را اطاعت كند، از او اطاعت كنند. هر كه مطيع خداست، باك از خشم مخلوق ندارد، هر كه خدا را به خشم آورد، بايد يقين كند كه به خشم مخلوق دچار مى شود.

9ـ براستى خدا را نتوان وصف كرد، جز بدانچه خودش خود را وصف كرده،كجا وصف شود آنكه حواس از دركش عاجز است و اوهام بدو نرسد.

ماه فروزانى دگر

ساقى امشب بسته با عشاق پيمانى دگر سفره رنگين كرده بهر تازه مهمانى دگر

باغبان گو بپاشد بذر شادى در زمين تا ببارد ابر رحمت باز بارانى دگر

بايد آدم در جنان امشب گل افشانى كند تا به تخت گل نشيند جان جانانى دگر

تا نترسد نوح پيغمبر زطوفان بلا رحمت حق كرده بر پا باز طوفانى دگر

آتش نمروديان خاموش گرديدو خليل تكيه گاهش تخت گل شد در گلستانى دگر

شهر يثرب سينه سينا شده كزلطف حق زد قدم در اين جهان موسى ابن عمرانى دگر

گر مسيحا مرده را زانفاس گرمش زنده كرد جسم او را داده ميلاد نقى، جانى دگر

بر جوادابن الّرضا حق داده از درياى وجود گوهر ارزنده و درّ درخشانى دگر

خيزران بايد زند گلبوسه بر روى عروس كز شرف آورده بهر دين نگهبانى دگر

فاطمه در باغ جنّت بزم شادى چيده است چون كه ديده نهمين گل را به دامانى دگر

از شب ظلمانى و تاريكى ره غم مخور زآنكه آيد بعد شب صبح درخشانى دگر

خاتم پيغمبران تبريك گويد بر على چون على را آمده ماه فروزانى دگر

زد قدم درملك هستى حافظ صلح حسن تا دهد با صبر خود در صحنه جولانى دگر

نهضت خونين عاشورا و پيكار حسين يافته از اين پسر گرمى ميدانى دگر

محور چرخ عبوديت چو زين العابدين داده بر محراب طاعت عشق و ايمانى دگر

گوهرى را داده بر مامكتب بحر العلوم تا نگردد جاگزين علم،نادانى دگر

فارغ التحصيلى از دانشگه فقه و اصول آمده بر ما دهد سر خط عرفانى دگر

همچنان موسى ابن جعفر در مقام بندگى آمده با خط انسانساز انسانى دگر

تا نماند در جهان خالى سرير ارتضا آمده همچون رضا در دهر سلطانى دگر

چون جواد آمد بدنيا منبع جود و سخا كز علومش گشته رنگين خوان احسانى دگر

از ولاى هادى دين شاعر ژوليده را حق نموده شامل لطف فراوانى دگر