|
|
ولايتعهدى |
 |
هنگامى كه امام رضا عليه السلام وارد «مرو» شد و مورد استقبال
مامون و همراهان قرار گرفت، در خانه مخصوصى كه براى امام عليه السلام آماده شده بود
وارد گرديد و پس از چند روز استراحت و رفع خستگى راه مذاكرات مامون و حضرت رضا عليه
السلام شروع شد در اينجا نظر شما را به حديثى ك بيانگر خلاصه اين مذاكرات است جلب
مى كنيم:
اباصلت هروى مى گويد: مذاكرات مامون با حضرت چنين شروع وادامه
يافت:
مامون: اى پسر رسول خدا! علم، كمال، پارسايى و تقوا و عبادت تو
را بخوبى شناخته ام نظرم به اينجا رسيده كه شما از من سزاوارتر به مقام رهبرى
هستيد.
امام رضا: به بندگى خدا افتخار مى كنم، و به وسيله زهد از دنيا
اميد نجات از گزند دنيا را دارم، و به وسيله تقوا و پروا از گناهان، به رستگارى و
وصول به نعمتهاى الهى اميدوارم، و در پرتو تواضع در دنيا آرزوى مقام ارجمند در
پيشگاه خداوند دارم.
مامون: من تصميم گرفته ام خودم را از مقام خلافت و رهبرى عزل
كنم و آن را بر عهده شما بگذارم.
امام رضا: اگر اين مقام از آن تو است، خداوند آن را براى تو
قرار داده، بنابراين براى تو روا نيست لباسى را كه خداوند آن را براى قامت تو
دوخته، از قامتت بيرون آورى و به ديگرى بسپارى، و اگر خلافت از آن تو نيست، براى تو
روا نيست چيزى را كه از آن تو نيست، به من واگذار كنى .
مامون: اى پسر پيامبر! حتما بايد اين مقام را بپذيرى!
امام رضا: لست افعل ذلك طايعا ابداً.
هرگز! اين كار را از روى اختيار انجام نمى دهم.»
مامون، مكرر با امام در اين مورد
گفتگو مى كرد و مى كوشيد كه امام رضا عليه السلام مقام خلافت را بپذيرد، مطابق بعضى
از روايات اين مذاكرات حدود دو ماه به طول انجاميد امام همچنان در خواست مامون را
رد مى كرد
( بحار، ج 49 ، ص134)
امام رضا: سوگند به خدا پدرم از پدرانش، از اميرمومنان عليه
السلام نقل كردند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم در مورد من مى فرمود: «من
قبل از تو در حالى كه به زهر مسموم شده ام مظلومانه كشته مى شوم فرشتگان آسما و
زمين براى (مظلوميت) من مى گريند، و در سرزمين غربت در كنار قبر هارون به خاك سپرده
مى شوم.
مامون با شنيدن اين سخن گريه كرد و سپس گفت: «اى پسر پيامبر! با
زنده بودن من چه كسى تو را مى كشد يا قدرت اسائه ادب نسبت به تو دارد؟!!»
امام رضا: اگر خدا بخواهد قاتل خودم را معرفى مى كنم.
مامون: اى پسر پيامبر! تو با اين سخنت مى خواهى، خود را سبك (و
راحت) كنى و مقام (خلافت و وليعهدى) را از خود دور سازى، تا مردم بگويند، على بن
موسى الرضا در دنيا زاهد است!!
امام رضا: سوگند به خدا از آن هنگام كه خدا مرا آفريده دروغ
نگفته ام، و زهد را براى دنيا ننموده ام، و من مى دانم كه مقصود تو (از اين ترفند و
نيرنگ) چيست؟
مامون: مقصود من چيست؟
امام رضا: اگر راست بگويم در امان هستم.
مامون: آرى در امان هستى.
امام رضا: مقصود تو اين است كه
مردم بگويند; «على بن موسى الرضا عليه السلام در دنيا زهد ننمود بلكه دنيا در او
زهد نمود (او دنيا را رها نكرد بلكه دنيا او را رها كرد)
(اشاره به اينكه امام رضا عليه السلام به طرف دنيا رفت،
و پايگاه مردمى خود را از دست داد) آيا
نمى بيند كه به طمع خلافت، مقام ولايتهدى را پذيرفت.
وقتى كه مامون سخن صريح و قاطع امام رضا عليه السلام را شنيد،
خشمگين شد و به امام گفت: تو همواره با من برخورد ناپسند مى كنى و از خشونت و جلالت
من خود را در امان مى يابى، به خدا سوگند ياد مى كنم كه اگر ولايتهدى را نپذيرى تو
را بر آن مجبور سازم اگر آن را بر عهده گرفتى كه هيچ، وگرنه گردنت را مى زنم.
امام رضا: خداوند مرا نهى كرده كه خودم را با دست خودم به هلاكت
بيفكنم. اگر پاى اجبار و قتل در كار است، آنچه بخواهى انجام بده;
و انا اقبل ذلك على انى لا اولى احداً و لااعزل احداً و لا انقض
رسماً، و لا سنته و اكون فى الامر من بعيد مشيراً.
« و من ولايتعهدى را مى پذيرم مشروط بر اينكه: هيچ كس را نصب و
عزل نكنم، و رسم و سنتى را جابجا ننمايم، بلكه دورادور نظارت و اشاره نمايم.»
مامون پيشنهاد و شرايط امام رضا
عليه السلام را پذيرفت، و آن حضرت را در حالى كه از قبول ولايتعهدى ناراضى بود،
وليعهد خود قرار داد.(عيون
اخبار الرضا، ج 2، ص139 - وسائل الشيعه، ج 12، ص 146 و 147)
نتيجه اينكه: ولايتعهدى حضرت رضا
عليه السلام آن هم پس از اجبار - فقط اسمى بى مسمى و مشروط بر كناره گيرى از
سياستهاى مامون بود، مامون با ترفندهاى خود مى خواست به خيال خود آن حضرت را بفريبد
و اركان متزلزل حكومت خود را در پرتو وجود امام عليه السلام استوار سازد، ولى امام
عليه السلام هوشمندانه خود را از چنگال او نجات داد و به مردم فهماند كه از رژيم
سياسى حكومت مامون كاملا جدا است و هيچ گونه دخالتى ندارد و اين رابطه اجبارى ظاهرى
هم - همان گونه قبلا ذكر شد - براى احقاق حق و ابطال باطل، و دفاع از حقوق مستضعفين
بر اساس رعايت «اهم و مهم» است.(رو
نوشت عهد نامه، و امضاى امام رضا (ع) در پشت آن و امضاى شهود ديگر در كتاب اعيان
الشيعه، ج2، ص20 و 21 آمده است)
پس از مجلس بيعت براى ولايتعهدى
حضرت رضا عليه السلام كه در روز 5 رمضان سال 203 رخ داد. (25 روز بعد) روز عيد فطر
فرا رسيد(كشف
الغمه، ج 3، ص 105) مامون
توسط شخصى، براى امام رضا عليه السلام پيام داد كه براى نماز عيد آماده شو و آن را
اقامه كن و خطبه آن را بخوان.
امام رضا عليه السلام به مامون پيام داد: به شروطى كه در مورد
ولايتعهدى بين من و تو بود آگاه هستى، بنابراين مرا از خواندن نماز عيد و خطبه (كه
از شئون حكومت است) معاف بدار.»
مامون مى خواهم با انجام اين كار، احساسات مردم آرام گردد، و
آنها فضائل و كمالات تو را بشناسند.
حضرت رضا عليه السلام كراراً از مامون مى خواست كه مرا معاف
بدار، ولى مامون با اصرار و پا فشارى،
مى گفت: بايد نماز عيد را شما اقامه كنى!!»
سرانجام حضرت رضا عليه السلام به مامون پيغام داد كه اگر بنا
است من نماز را بخوانم، من مانند روش پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و امير
مومنان عليه السلام نماز مى خوانم (نه مانند روش خلفا).
مامون: «هر گونه مى خواهى، بخوان.» آنگاه مامون دستور داد تمام
مردم صبح زود به در خانه امام رضا عليه السلام آمده و اجتماع كنند.
ياسر خادم مى گويد: سرداران و سپاهيان در خانه امام و اطراف آن
اجتماع كردند، مردم از بزرگ و كوچك و زن و مردم و كودك سر راه امام، صف كشيدند،
عده اى در پشت بامها رفتند (شكوه ملكوتى خاصى همه جا را فرا گرفت) هنگامى كه خورشيد
طلوع كرد، امام رضا عليه السلام غسل نمود و عمامه سفيدى كه از پنبه بود بر سر نهاد،
يك سرش را روى سينه و سر ديگرش را ميان دو شانه انداخت، و دامن به كمر زد و به همه
پيروانش دستور داد چنان كنند.
سپس عصاى پيكان دارى را به دست گرفت و بيرون آمد، ما در پيشاپيش
آن حضرت حركت مى كرديم او پا برهنه بود وقتى كه حركت كرد و سر به سوى آسمان بلند
كرد و چهار بار تكبير گفت (آنچنان تكبيرهاى آن حضرت پر جذب و ملكوتى بود كه) ما
گمان كرديم آسمان و در و ديوار، همه با او هماهنگ و همنوا مى گويند:
الله اكبر...
ارتشيان و كشوريان، با شكوه ويژه اى، صف در صف ايستاده بودند،
امام رضا عليه السلام در خانه ايستاد و فرمود:
الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر،
(الله اكبر) على ما هدانا، الله اكبر على ما رزقنا من بهيمه الانعام و الحمدالله
على ما ابلانا.(
از جمله آخر اين تكبيرات بر مى آيد كه امام براى نماز عيد قربان حركت مى كرده است!)
همه جمعيت، صداى خود را به اين تكبيرها بلند كردند (آنچنان آواى
ملكوتى تكبير در فضاى ملكوتى محضر امام، پيچيد و اثر بخش بود) كه سراسر شهر «مرو»
يكپارچه به گريه و شيون و فرياد تبديل گرديد. هنگامى كه سردمداران و روسا، ديدند
امام رضا عليه السلام با كمال سادگى وبا پرهنه از خانه بيرون آمده از مركبها پياده
شدند و پا برهنه گشتند و همراه امام حركت نمودند، حضرت در هر ده قدمى مى ايستاد و
سه تكبير مى گفت، زمين و زمان با احساسات پر شورى در حالى كه گويا اشك مى ريزند، با
غرش تكبير، همنوا شده بودند.
وضع آن صحنه عظيم ملكوتى را به مامون گزارش دادند، فضل بن سهل
ذوالرياستين (نخست وزير و رئيس ارتش) در نزد مامون بود، به مامون گفت:
«اى امير مومنان! اگر امام رضا عليه السلام با شكوه به مصلى
برسد، مردم شيفته مقام او گردند (و آنگاه براى مقام شما خطرناك خواهد شد)، صلاح اين
است كه از او بخواهى تا بازگردد.»
مامون، شخصى را نزد امام رضا عليه السلام فرستاد و توسط او
درخواست بازگشت كرد. امام رضا عليه السلام بى درنگ كفش
خود را طلبيد و سوار بر مركب شد و بازگشت.
شيخ مفيد (ره) در ارشاد مى نويسد.
مامون براى حضرت رضا عليه السلام چنين پيام داد: ما تو را زحمت داديم و نمى خواهيم
زحمت ديگرى بر تو افزون گردد، كرم فرما و بازگرد، و بايد همان پيش نمازى كه (قبلا)
با آنها اقامه نماز مى كردم، نماز را اقامه كند.» امام عليه السلام بازگشت، سر و
صدا و فرياد و اختلاف مردم بلند شد و در آن روز نماز عيد بدرستى انجام نشد.(ترجمه
ارشاد مفيد، ج2 ص 257)
همان گونه كه قبلا ياد آورى شد، هرگز امام رضا عليه السلام به
پذيرش و لايتعهدى راضى نبود، بلكه بر اثر تهديد مامون، به آن مجبور گرديد.
نا خشنودى آن حضرت در حدى بود كه
مى گفت: «خدايا اگر نجات من از آنچه در آن هستم به وسيله مرگ است، همين لحظه مرگ
مرا برسان، آن حضرت همواره محزون و غمگين بود تا از دنيا رفت.»پس
از ولايتعهدى ظاهرى آن حضرت عده اى به صورت سوال و بعضى به صورت اعتراض، از آن حضرت
پرسيدند: ك چرا ولايتعهدى مامون را پذيرفته است؟ آن بزرگوار در پاسخ آنها گاهى
مى فرمود:
«عزيز مصر، مشرك بود، حضرت يوسف پيامبر خدا بود، يوسف از عزيز
مصر در خواست كرد كه او را رئيس دارايى كشور كند، در صورتى كه مامون مسلمان است و
من نيز وصى هستم.»
زمانى مى فرمود: خدا مى داند كه
مرا بين قبول و قتل مجبور ساختند، قبول را بر قتل ترجيح دادم، آيا يوسف عليه السلام
پيامبر خا نبود او هنگام ضرورت رئيس دارايى كشور مصر گرديد، اضطرار و اجبار مرا بر
آن واداشت.»
(همان مدرك، ص 139 - وسائل الشيعه، ج12، ص 146 و 147)
و در عبارتى فرمود:
على انى ما دخلت فى هذا الامر الا دخول خارج منه، فالى الله
المشتكى، و هو المستعان:
« به علاوه من بر مساله و لايتعهدى وارد نشدم مگر همچون كسى كه
در عين ورود بيرون آن هستم. (يعنى هيچ گونه دخالتى ندارم بلكه فقط نامى از
ولايتعهدى است) به سوى خدا شكايتم را مى برم، و او است محور يارى طلبان.»
شخص ديگرى به امام رضا عليه السلام عرض كرد: چه چيز موجب شد كه
ولايتعهدى مامون را پذيرفتى؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمومد: همان چيزى كه موجب
شد جدم امير مومنان على عليه السلام به شوراى (شش نفرى عمر بن خطاب) وارد گرديد.»
از اين پاسخها چند مطلب زير به دست مى آيد:
1- امام رضا عليه السلام از پذيرش ولايتعهدى ناراضى بود.
2- آن حضرت براى قبول آن، مجبور گرديد.
3- ولايتعهدى آن حضرت، ظاهرى و اسم بى مسمّى بود.
4- ولايتعهدى او همچون ورود يوسف در دستگاه طاغوتى فراعنه مصر،
براى احقاق حق و دفاع از حقوق مستضعفين، از روى ضرورت بود.
5- ولايتعهدى آن حضرت، همچون ورود امير مومنان على عليه السلام
در شوراى شش نفرى عمر، از روى اجبار و اتمام حجّت بود.
اينك در اينجا براى توضيح بيشتر به يك نمونه، شامل بيانات فرهنگ
ساز آن حضرت، و موضعگيرى سياسى او، و مناظرات او اشاره مى كنيم، تا به آنچه گفته شد
پى ببريم:
به دستور مامون، مجلسى از فقها و فيلسوفان، فرقه هاى مختلف، در
حضور امام رضا عليه السلام تشكيل شد، و خود مامون نيز در مجلس شركت نمود.
در اين مجلس ،يكى از علما از امام پرسيد: «مقام امامت براى مدعى
آن، از چه راه ثابت مى شود؟»
امام: «با تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و دلايل، ثابت
مى گردد.»
عالم: «دلالت بر صدق امامت چيست؟»
امام: «در علم و استجابت دعاى او.»
عالم: شما چگونه از حوادث خبر مى دهيد؟»
امام: بر اساس عهدى كه بين ما و رسول خدا صلى عليه و آله وسلم
وجود دارد.»
عالم: شما از دلهاى مردم چگونه خبر مى دهيد؟»
امام: آيا سخن پيامبر صلى الله به شما نرسيده است كه فرمود:
اتقوا فراسة المومن فانه ينظر بنورالله:
«مراقب فراست و تيز هوشى مومن باشيد چرا كه او به كمك نور خدا
مى نگرد.
عالم: آرى اين سخن به ما رسيده است.»
امام: «هيچ مومنى نيست مگر اينكه داراى هوش تيز و سرعت انتقال
است، و با نور خدا به اندازه ايمان و بصيرت و شناختش، به اشياء مى نگرد، و خداوند
در وجود امامان، آنچه را كه در ميان همه مومنان پخش كرده، جمع نموده است( يعنى همه
فضايل و فراست مومنان، در وجود ما موجود است) قرآن در آيه 75 سوره حجر مى فرمايد:
ان فى ذلك لايات للمتوسمين.
« در اين سرگذشت عبرت انگيز (عذاب قوم لوط) براى هوشياران،
نشانه هايى است.»
نخستين كس از بين هوشياران پيامبر صلى الله بود، سپس اميرمومنان
على عليه السلام و پس از آن، حسن عليه السلام، حسين عليه السلام و امامان و فرزندان
حسين عليه السلام تا روز قيامت.»
ــ[8]
در اين هنگام مامون به امام رضا عليه السلام نگاه كرد و گفت:
«اى ابوالحسن! بر بيان خود بيفزا، و بيشتر ما را بهره مند كن، و خصايص امامان را كه
خداوند عطا فرموده است بر شمر!»
امام: «خداوند ما را با روحى كه از جانب اوست تاييد مى كند، آن
روح پاك و مقدس است و از فرشتگان نيست، همراه هيچ كس از پيشينيان نبوده، فقط با
پيامبر اسلام صلى الله و با امامان است. آن روح، امامان را تاييد و موفق مى سازد، و
آن ستونى از نور بين ما و خداى بزرگ است.»
مامون: «به من خبر رسيده كه گروهى در حق شما غلو (زياده روى)
مى كنند، و مقام شما را از حد و مرز خود بالا مى برند.»
امام: پدرم از پدرانش تا رسول خدا صلى الله نقل كردند كه فرمود:
«مرا زيادتر از شايستگيم، بالا نبريد، زيرا خداوند قبل از آنكه مرا به پيامبرى
بپذيرد، مرا به عنوان عبد (بنده) پذيرفت، خداوند مى فرمايد:
ما كان لبشر ان يوتيه الله الكتاب و الحكم و النبوه ثم يقول
للناس كونوا عباداً من دون الله و لكن كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما
كنتم تدرسون و لا يامركم ان تتخذاو و الملائكه و النبين اربابا ايامركم بالكفر بعد
اذ انتم مسلمون.
«براى هيچ بشرى سزاواتر نيست كه خداوند كتاب آسمانى و حكم و
نبوت به او دهد و سپس او به مردم بگويد غير از خدا، مرا پرستش كنيد بلكه سزاوارتر
مقام او اين است كه بگويد) مردم الهى باشيد به آن گونه كه كتاب خدا را آموخته ايد و
درس خوانده ايد و نه اينكه شما را دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را پروردگار خود
انتخاب كنيد - آيا شما را به كفر دعوت مى كند، پس از آنكه مسلمان شديد؟ (آل عمران /
79 و 80)
امام رضا عليه السلام افزود: «امام على عليه السلام فرمود: دو
گروه در مورد من به هلاكت رسيدند، و من بى تقصيرم: دوست تندرو و دشمن افراطى و من
در پيشگاه خدا از كسى كه در حق ما زياده روى كند، بيزازى مى جويم مانند بيزارى عيسى
عليه السلام از مسيحيان افراطى كه در قرآن (آيه 116 و 117 سوره مائده و 172 نساء و
75 مائده) آمده است.
مامون: نظر شما درباره رجعت (بازگشت مردگان در دنيا چيست؟»
امام: «رجعت حق است: در ميان امتهاى پيشين بوده، و قرآن از رجعت
سخن گفته است، و رسول خداصلى الله فرمود: «در اين امت همه آنچه در امتهاى قبل بود،
بدون كم و كاست نيز هست، و وقتى كه حضرت مهدى عليه
ــ[9]
السلام از فرزندانم، خروج و قيام كردم، عيسى از آسمان فرود
مى آيد و در نماز به او اقتدا مى كند اسلام در آغاز، غريب بوده، و در آينده نيز
غريب خواهد شد، خوشا به حال غريبها.»
شخصى از سول خدا صلى الله پرسيد «پس از آن چه خواهد شد؟» پيامبر
صلى الله در پاسخ فرمود: «آنگاه حق به صاحبش بر مى گردد.»
مامون شما درباره تناسخ (انتقال روح مرده به زنده ديگر) چه
مى گوييد؟»
مامون: «كسى كه معتقد به تناسخ باشد به خدا كافر شده و بهشت و
دوزخ را انكار كرده است.
مامون: « شما درباه مسخ شدگان چه مى گوييد؟»
امام:«آنها قومى بودند كه خداوند بر آنها غضب كرد و به صورت
(ميمون و خوك) مسخ نمود، و پس از سه روز مردند و نسلى از آنها بجاى نماند.
آنچه در دنيا از ميمون و خوك... و وجود دارد كه نام مسخ شده بر
آنها نهاده اند، مانند ساير حيوانات حرام گوشت هستند.»
مامون: «اى ابوالحسن! خداوند مرا بعد از تو زنده نگذارد، سوگند
به خدا علم صحيح، تنها در نزد تو در نزد خاندان شما است، و علوم پدرانت به نزد تو
منتهى شده است، خداوند از اسلام و مسلمانان، جزاى نيكى به تو عنايت كند.»
حسن بن جهم كه يكى از حاضران در مجلس بود، مى گويد:« در پايان
مجلس، امام رضا عليه السلام برخاست و به خانه اش رفت و من به دنبالش رفتم و در
خانه اش به او عرض كردم: «اى پسر رسول خدا!شكر و سپاس خدا را كه شايستگى شما بروز
كرد، و مامون احترم شايانى از شما نمود و گفتار شما را پذيرفت.»
امام فرمود: «اى پسر جهم! احترامهاى مامون شما را فريب ندهد او
بزودى با زهر مرا مى كشد و اين سخن بين من و تو محرمانه باشد اين عهدى است از رسول
خدا به من تا زنده ام آن را به هيچ كس نگو.»
حسن به جهم مى گويد: اين موضوع را به هيچ كس نگفتم، تا آن موقع
كه آن حضرت را در طوس، مسموم كردند....»
اين يك نمونه از بيانات امام رضا عليه السلام در مجلس علما و
بزرگان بود، كه نقش بسزايى در استحكام
ــ[10]
مبانى فرهنگى شيعى داشت.(عيون
اخبار الرضا، ج2، ص200 و 202)
روايات متعدد و قرائن و شواهد
بسيار، نشان مى دهد كه حضرت رضا عليه السلام به دستور مرموز مامون و با حضور او به
شهادت رسيده است زيرا مامون براى حفظ حكومت خود، آن حضرت را به خراسان آورده بود،
ولى وقتى كه رفتار و قاطعيت آن حضرت را از نظرات گوناگون ديد، و دريافت كه گفتار و
رفتار آن حضرت، موجب ضعف و تزلزل حكومت او مى شود، و از سوى ديگر عباسيان و... مكرر
در مورد و لايتعهدى حضرت رضا عليه السلام مامون را تهديد مى كنند و هشدار مى دهند،
تصميم گرفت آن حضرت را از ميان بردارد، ولى كاملا مراقب بود كه اين عمل به طور
كاملا محرمانه و مرموز انجام گيرد تا مساله جديدى براى حكومتش پيش نيايد، غافل از
آنكه با اين جنايت، زندگى دنيا و آخرتش را به آتش مى كشاند.(علامه
مجلسى پس از گفتارى مى گويد: حق همان راى شيخ صدوق و شيخ مفيد و علماى بزرگ ديگر
است، كه حضرت رضا (ع) بر اثر زهرى كه مامون به او خورانيد به شهادت رسيد.(بحار،
ج49، ص 313))
در فرازى از حديث لوح (كه در مقدمه ذكر شد) آمده:« عفريتى
مستكبر، آن حضرت را مى كشد.»
در زيارتنامه جامعه ائمه المومنين، به شهادت آن حضرت با زهرا
اشاره شده، آنجا كه مى خوانيم:
و مسموم قد قطعت بجزع السم امعائه:
«و بعضى از شما با زهر، مسموم شده
و بر اثر جرعه هاى زهر اعضاى درونش قطعه قطعه گشته است.(
مفاتيح الجنان)»
چگونگى شهادت آن حضرت نيز مختلف نقل شده گويى دستهاى مرموزى
باشگردهاى گوناگون خواسته اند، حقيقت شهادت آن حضرت كشف نگردد، و يا به هر گونه اى
انحرافى نقل گردد، و مقصر اصلى شناخته نشود. ما در اينجا تنها نظر شما را به نظريه
عالم بزرگ، شيخ مفيد (وفات يافته در سال 413 هـ.ق) جلب مى كنيم:
او در آغاز مى نويسد:
حضرت رضا عليه السلام در مورد انحراف و ناصافى فضل بن سهل و
برادرش حسن به سهل (كه نقش و نفوذ بسيار در اركان دولتى داشتند) به مامون گوشزد
مى كرد و او را از اينكه چشم و گوش بسته تسليم گفتار آنها شود بر حذر مى داشت آنها كينه امام را بر دل گرفتند، و
مامون را بر ضد آن حضرت تحريك نمودند، و راى امامون را در مورد آن حضرت دگرگون
ساختند تا اينكه او را به تصميم بر قتل امام رضا عليه السلام وادار كردند به طورى
كه روزى حضرت رضا عليه السلام با مامون غذايى خوردند و حضرت بر اثر آن غذا بيمار شد
و مامون خود را به بيمارى زد (تا وانمود كند كه دستى در كار نبوده بلكه آن غذا به
طور طبيعى نا مناسب بوده و هر دو را بيمار كرده است و همين موجب شهادت حضرت رضا
عليه السلام گرديد.)
سپس مى نويسد: محمد بن على به حمزه، از منصوربن بشير، از برادرش
«عبدالله بن بشير» روايت كرده كه گفت: مامون به من دستور داد ناخنهاى خود را بلند
كنم و اين كار را براى خود عادى نمايم، و براى كسى درازى ناخن خود را آشكارننمايم
من نيز چنان كردم سپس مرا خواست و چيزى به من داد كه به تمر هندى شباهت داشت و به
من گفت: اين را به همه دو دست خود بمال، من چنان كردم سپس برخاستم و مرا به حال خود
گذارد و نزد حضرت رضا عليه السلام رفته، گفت: حال شما چگونه است؟
حضرت فرمود: « اميد بهبودى دارم.»
مامون گفت: من نيز بحمدالله امروز بهترم، آيا هيچ كدام از
پرستاران و غلامان امروز نزد شما آمده اند؟
حضرت فرمود: نه.
مامون خشمگين شد، بر سر غلامانش فرياد كشيد (كه چرا به حال آن
حضرت رسيدگى نكرده اند؟)
سپس مامون گفت: «هم اكون آب انار بگير و بخور كه براى رفع اين
بيمارى چاره اى جز خوردن آن نيست.»
عبدالله بشير
مى گويد: مامون به من گفت: براى ما انار بياور، من چند عدد انار حاضر كردم، مامون
گفت با دست خود آن را بفشار، من فشردم، و مامون آن آب انار فشرده را با دست خود به
حضرت رضا عليه السلام خورانيد، و همان سبب وفات آن حضرت شد، و از اين ماجرا دو روز
بيشتر نگذشت ك آن حضرت
به شهادت رسيد .(ترجمه
ارشاد مفيد، ج 2، ص 260 و 261)
|
بارگاهت جلوه
گاه طارم مينا رضا
آستانت آسمانى
كهكشان آرا رضا
مهر از ماه
جمالت چشمه اى گيتى فروز
ماه از مهر رخت
آيينه اى رخشا رضا
گل تباران مست
از بوى دل آويز تواند
اى نسيم گلشن
كويت طراوت زا رضا
راهيان راه عشقت
كاروان در كاروان
ساكنان كوى
شوقت واله و شيدا رضا
چرخ مينايى خبر
دارد كه در مهتاب شوق
ژاله مى بارم
مدام از ديده چون مينا رضا
واصلان آستانت
از دو عالم بى نياز
عارفان را
بارگاهت قاف استغنا رضا
نارسا طبعم
نيارد گفت وصفت را كه هست
شعر «صائم»
قطره و اوصاف تو دريا رضا
| |